دويست تومن را مي دهي و مثلا خوشحالي كه آن را به خانه مي بري و در حالي كه در ساعت 30/20 گوش مي دهي به اخبار ، مي خواني و روز بعد مي خري و گوش مي دهي و مي خواني و روزهاي بعد مي خري و گوش مي دهي و مي خواني و ......
سرانجام گوش مي دهي و اين بار مي شنوي كه به محاق رفت آنچه مي خواندي و مي ماند از آن نامي و حسرتي بر دل و بر لب كسان دگر آهي. و اين چنين است كه ما
((همچنان دوره مي كنيم
شب را و روز را
هنوز را))
حقا كه جاي سپاس است از كساني كه مي بندند و سپس باز مي گذارند روزنه اي!
كز همه پنجره ها روزنه اي ما را بس
تا نسيمي به درون آيد
و
خلطي به برون
پرتاب!!
