تبليغاتX
انجمن اهل قلم دهدشت

                                                     تفکر سیستمی

الف - "هویت یک فرد تحصیلکرده وحتی فرد عادی در گرو روشی است که برای تحقیق برمی گزیند. از طرف دیگر احراز یک شخصیت نسبی میتواند راه را برای رویاروئی با درک حقایق هموار نماید .بنابراین بین هویت شخص وبینش فکری او یک رابطۀ دو طرفه برقرار است .عصر حاضر تغییرات سریع وجهشی را به انسان نشان میدهد ودر ارتباط با این تغییرات است که ماهیت افراد وجوامع با نوع برخوردشان مشخص میشود. "

ب -افراد دارای ماهیّت استبدادی یک چارچوب سلسله مراتبی غیرقابل انعطاف برای تفکر خود برمیگزینند .آنها موجوداتی دمدمی مزاجند وحتی برای چارچوب سلسله مراتبی خود دلیلی ندارند ونمیخواهند و به دیگران نیز اجازه استیضاح ندارند ومایل نیستند در مقابل چراهائی که از آنها میشود دلیل بیاورند."

ج - "برعکس افراد دارای ماهیت بدعت گذارمعتقدند برای هر اتفاقی دلیل یا دلایلی وجود دارد. حتی اگر آن دلایل ناشناخته باشند .مهم این است اعتقاد به وجود آنها  دارند وبراین عقیده اند که اگر آن را بفهمند میتوانند هرتغییرسریع وجهشی را کنترل وهدایت کنند . حال سؤال این است که چرا انسان دارای ماهیتهای متفاوتی است ؟"

 

د -اهداف بلندمدت وکوتاه مدت از پیچیدگی بسیار ظریفی برخوردار است که درک آن به آسانی میسر نمیشود مگر با استفاده از دیگاه وتفکر سیستمی ونهایتاً استفاده از رویکرد دینامیکی برای فورموله کردن ونمایش آن بصورت نمودار .این پیچیدگی در زندگی روزمرۀ هر انسانی وهر جامعه ای قابل مشهده ودرک است البته بر پایۀ تفکر سیستمی .بطور کلّی کارهائی که لذت وپاداش آنی دارد همیشه یک پیامد اجتناب ناپذیر دارد وآن مجازاتی است که در آینده در انتظار شخص است والبته عکس آن نیز درست است .با توجه کرد که بندرت میتوان در این زمینه استثنائی یافت . فردی که دزدی میکند میتواند فوراً سود ببرد وخوشگذرانی نماید ولی کدام طرز تفکر است که از بعد علمی ونه اخلاقی به وی نشان دهد در آینده این لذت را با رنج جبران خواهد کرد .شخصی که همۀ شب را برای انجام کار مهمی بیدار میماند باید مطمئن باشد که طی حداقل چند روز آینده از کارائی بسیار کمی برخوردار خواهد بود لذا ملاحظه میشود که به این طریق جبران میشود.همینطور ممکن است که انسان با مصرف مواد مخدر از لذت آنی برخوردار شود ولی تاوان آن را در آینده با فقیر یا مریض شدن پس خواهد داد.وام گرفتن ممکن است در کوتاه مدت باعث بالا رفتن استاندارد زندگی شخص شود ولی در بلند مدت تاوان آن را بصورت پائین رفتن استاندارد زندگی وپرداخت اصل وفرع آن از دست خواهد داد .همۀ مسائل مطرح شده را میتوان با استفاده از رویکرد سیستمهای دینامیک درک ، فورموله ، شبیه سازی وسیاستگذاری کرد."

 

 ـ وب نوشته های فوق از  جناب آقای مسعودی در وبلاگ " تفکر سیستمی(فناوری اطلاعات و تحلیل سیستم) " می باشد.

برای اشنا شدن با موضوع سری به وبلاگ ایشان بزنید.

 

- در ضمن میتوانیدفایل PDF زیر را هم در رابطه با تفکر سیستمی دانلود کنید.

 

                                              سایت دانلود فایلPDF

+ نوشته شده توسط کامران دوستکام در دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 3:31 |

مقدمه:

از آنجا كه شناسايي حيثيت ذاتي كليه اعضاي بشري و حقوق يكسان و انتقال ناپذير آنان اساس آزادي , عدالت و صلح را در جهان تشكيل مي دهد. از آنجا كه عدم شناسايي و تحقير حقوق بشر منتهي به اعمال وحشيانه اي علیه بشریت گرديده است ٬ از آنجا كه اساسا" حقوق انساني را بايد با اجراي قانون حمايت كرد تا بشربه عنوان آخرين علاج به قيام بر ضد ظلم وفشار مجبورنگردد٬ازآنجا كه اساسا" لازم است توسعه روابط دوستانه بين ملل را مورد تشويق قرار داد٬از آنجا كه دول عضو متعهد شده اند كه احترام جهاني و رعايت واقعي حقوق بشر و آزاديهاي اساسي را با همكاري سازمان ملل تامين كنند٬از آنجا كه حسن تفاهم مشتركي نسبت به اين حقوق و آزاديها براي اجراي كامل اين تعهد, كمال اهميت را دارد,مجمع عمومي اين اعلاميه جهاني حقوق بشر را آرمان مشتركي براي تمام مردم و كليه ملل, اعلام مي كند و افراد همه اركان اجتماع, اين اعلاميه را دايما" ,در مد نظر داشته باشند و مجاهدت كنند كه به وسيله تعليم و تربيت, احترام اين حقوق و آزاديها توسعه يابد و با تدابير تدريجي ملي و بين المللي, شناسايي و اجراي واقعي و حياتي آنها چه در ميان خود و چه در بين مردم كشورهايي كه در قلمرو آنها مي باشد, تامين گردد.

 

 

ماده 1-

همه افراد بشر آزاد و با حيثيت و حقوق يكسان زاييده مي شوند و داراي موهبت خرد و وجدان مي باشند و باید با يكديگر با روحيه برادري رفتار كنند.

 

ماده 2-

هركس مي تواند از كليه آزاديها كه در اعلاميه حاضر به آن تصريح شده,بي هيچگونه برتري, منجمله برتري از نظر نژاد و رنگ و جنس و زبان و دين يا هر عقيده ديگر, و از نظر زاد و بوم يا موقعيت اجتماعي, و از نظر توانگري يا نسب يا هر وضع ديگر بهره مند گردد. نيز هيچ امتيازي بر اساس نظام سياسي يا قانوني يا بين المللي مربوط به كشور يا سرزميني كه شخص از تبعه آن محسوب است وجود نخواهد داشت,خواه سرزمين مزبورمستقل باشد يا زير سرپرستي, خواه فاقد خود مختاري باشد يا سرزميني كه حاكميت آن به شرطي از شروط محدود شده باشند.

 

ماده 3-

هر كس حق دارد از زندگي و آزادي و امنيت شخصی خويش برخوردار باشد.

 

ماده 4-

هيچ كس را نمي توان به بندگي يا بردگي گرفت.بندگي و سوداگري بنده در هر شكل كه باشد ممنوع است.

 

ماده 5-

هيچ كس را نمي توان شكنجه كرد يا مورد عقوبت يا روش وحشيانه و غير انساني يا اهانت آميز قرار داد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کامران دوستکام در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 17:52 |
۱ - كسي چه مي‌داند؛ شايد اين جهان جهنّم سيّاره‌اي ديگر باشد .

 آلدوس هاکسلی

۲-  ابله همیشه دنبال ابله بزرگتر می گردد که او را تحسین کند .

                                                                                    بوالو

۳ - پیوسته باید مواظب سه چیز باشیم . وقتی تنها هستیم مواظب افکار خود ، وقتی با خانواده هستیم مراقب اخلاق خود و وقتی که در جامعه می باشیم مواظب زبان خود .

                                                                                            مادام داستال

+ نوشته شده توسط کامران دوستکام در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 18:51 |

دوستی به نام مستعار سالم در بخش نظرات اورده اند که :

 

"سلام به قلم که مظلومانه آلت دست همه قرار میگیرد /آره دوستان من هم با جناب سمیع زاده موافقم / کارفرهنگی کردن جرات جسارت وگستاخی واز خودگذشتگی میخواهد که متاسفانه هیچکدام از اعضا انجمن اهل قلم ندارند جالب اینکه خود اهل قلم نیستند وفقط حرف میزنند.
انشا الله که همه موانع برطرف شود ومراسم طبق آنچه وعده داده شد برگزار گردد
. "

 

سالم عزیز سلام . من جاسم (  کامران دوستکام هستم ) از نقد توام با جسارت و گستاخی و از خود گذشتگی شماکه ان شاء الله اهل قلم هم هستید متشکرم . خوشبختانه ما اعضای انجمن اهل قلم یک انجمن فراماسونری نیستیم و با این نیت دور هم جمع شدیم که اهل قلم و اهل درد را از نزدیک ببینیم و مرجعی برای اهل قلم باشیم در صورتی که لیاقت ان را داشته باشیم . درهای انجمن برای شما که اهل قلمید و در شناسایی نا اهلان قلم ید طولایی دارید باز است بسم الله ... این گوی و این میدان . ولی یک گلایه کوچک دارم و ان اینکه لطف بفرمایید و در صورت امکان همانند جناب اقای سمیع زاده خودتان را معرفی کنید تا ما جا را برای شما خالی کنیم و حق شما غصب نشود !! در ضمن چون هیچگونه ایمیل یا ادرسی برای تماس ارائه ندادید ما برای روشن شدن اذهان سایر خوانندگان نظر شما را به صورت یک پست جداگانه اوردیم .

 

 

همچنین پاسخ اقای نوروزی را هم در اینجا می اورم .

 

1 - انجمن اهل قلم متشکل از افرادی است که بدون هیچ ادعایی دغدغه فرهنگ را دارند. انصافا همه حاضر هستیم در صورت حضور دوستان توانمند دیگر کاملا کنار بکشیم و بدون داشتن هر گونه عنوانی در حد توان همکاری کنیم. ما نه دغدغه نام داریم و نه دغدغه نان. البته اینجا هم نه نام آور است و نه نان اور. حقیقتا دنبال اجر معنوی هم نیستیم . فکر می کنیم وظیفه ای انسانی را انجام می دهیم. همین و بس.


2 - - فضای انجمن برای ورود هر طیف فکری آماده است. همه دوستان می توانند با تماس با انجمن، هم ارائه دهنده و هم مجری برنامه های مطلوب فرهنگی شان باشند. اعضا انجمن نیز همکاری می کنند.

+ نوشته شده توسط کامران دوستکام در یکشنبه هجدهم آذر 1386 و ساعت 23:36 |

انتقاد دو مرجع تقلید در قم از برگزاری کنگره مولوی در ایران

بیژن یگانه

دوتن ازمراجع نزديک به دولت جمهوری اسلامی در قم،همزمان با برگزاری کنگره بزرگداشت مولوی اين شاعر بزرگ ايرانی را مورد حمله قرار دادند.

آيت الله صافی گلپايگانی اعلام کرده است«برگزاری کنگره هايی مثل مولوی تاسف بار است».آيت الله نوری همدانی نيز آثار و انديشه های مولانا جلاالدين را انحرافی خوانده است.

اين اظهارات در حالی بيان می شود که  که سال ۲۰۰۷ از سوی سازمان فرهنگی ملل متحد، يونسکو،به عنوان سال جهانی مولانا تعيين شده و اقصا نقاط جهان شاهد برگزاری کنگره ها و مراسم بزرگداشت اين شاعر بزرگ پارسی سرا است.

طی روزهای اخير دو تن از مراجع تقليد  نزدیک به جمهوری اسلامی مستقر در قم طی اظهارات تندی مولوی شاعر بزرگ ايران را مورد حمله قرار داده اند.

براساس گزارش های انتشار يافته در سايت رسمی حوزه علميه قم، آيت الله صافی گلپايگانی دو روز قبل در در ديدار شورای علمی کنگره علامه بلاغی از آن چه وی« ترويج بدعت ها و ملاهی و مناهی در قالب کنگره مولوی شناسی» ناميده شده به شدت انتقاد کرده است.

آقای صافی گفته است«همان اندازه که برگزاری کنگره هايی مثل علامه بلاغی برای اسلام و جامعه اسلامی مفيد است برگزاری کنگره هايی مثل مولوی تاسف بار است».

وی برگزاری کنگره مولوی شناسی در تهران را که طی روز های ۶ و ۷ آبان با حضور مقامات کشوری و همچنين محققانی از ۲۵ کشور جهان برگزارشد را موجب « ترويج بدعت ها و ملاهی و مناهی» معرفی کرده و گفته است «برای مطرح شدن بعضی سخنان در اين کنگره بايد از امام عصر خجالت کشيد».

آقای صافی که اظهارات وی در سايت رسمی خودش نيز انتشار يافته دولت محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران، را به خاطر تخصيص بودجه به برگزاری کنگره مولوی شناسی مورد سرزنش قرار داد و گفت« پول های زيادی برای ترويج اين برنامه مضر خرج کرده اند، و از مطالب بدعت آميز تا برنامه رقص و سماع در اين برنامه بوده است».

  • همان اندازه که برگزاری کنگره هايی مثل علامه بلاغی برای اسلام و جامعه اسلامی مفيد است برگزاری کنگره هايی مثل مولوی تاسف بار است. برای مطرح شدن بعضی سخنان در اين کنگره بايد از امام عصر خجالت کشيد

آیت الله صافی گلپایگانی

وی در عين حال گفت«به همان ميزان که از خدمات ارزشمند دولت حمايت و تشکرکنيم برگزاری کنگره مولوی را نيز محکوم می نمائيم».

«مولوی سبب منحرف شدن جامعه می شود»

نوری همدانی يکی ديگر از مراجع در قم نيز دوبار طی يک هفته مولوی را مورد حمله قرار داده است.

آقای نوری همدانی ابتدا روز دوشنبه در ديدار با مسئولين هماهنگ کننده سازمان تبليغات سراسر کشور گفت«کتاب شعر مولوی از نظر ادب و تمثيل قابل استفاده است، ولی در اين کتاب انحرافات بسياری وجود دارد که با اصول و عقايد ما همخوانی ندارد و سبب منحرف شدن جامعه می شود».

وی مولانا جلالدين را شاعری منحرف معرفی کرده و گفت:«مولوی بينش درستی نسبت به اهل بيتنداشت و برخی از آثار او از انديشه های انحرافی سرچشمه گرفته است».

نوری همدانی يکی از دلايل منحرف خواندن مولوی را اين دانسته که«مولوی کلمه مولا را در روايت من کنت مولاه فهذا علی مولاه به معنای دوست می گيرد در حاليکه در تفکر شيعی به معنای سرپرست و زعامت جامعه است».

وی با اعتراض به برگزاری کنگره مولوی شناسی در تهران و تبريز گفت«مراسمی که برای مولوی در چند روز اخير بر پا شد، برای پيامبر و ائمه اطهار برپا نمی شود».

نوری همدانی چهارشنبه ۹ آبان نيز در حين برگزاری درس خارج فقه بارديگر مولانا جلالدين را مور تهاجم قرار داد و گفت«بعضی چند صفحه از مثنوی را خوانده اند و تصور کرده اند که کتاب خوبی است، اما اگر با دقت آنرا مطالعه کنند با لغزش های فراوانی مواجه خواهند شد».

وی گفت«ملای رومی، شاعر بسيار قوی است و در تمثيل خيلی مهارت دارد، اما نمی توان مثنوی را به کسی داد تا از راهنمايی های آن استفاده کند».

  • کتاب شعر مولوی از نظر ادب و تمثيل قابل استفاده است، ولی در اين کتاب انحرافات بسياری وجود دارد که با اصول و عقايد ما همخوانی ندارد و سبب منحرف شدن جامعه می شود

آیت الله نوری همدانی

نوری همدانی در توضيح دلايل منحرف خواندن مولوی اين بار با اشاره به تمجيد مولوی از منصورحلاج گفت«اين در حالی است که در جلد پنجاه و يک بحارالانوار توقيعی از امام عصردر انتقاد از حلاج آمده است».

وی علاوه بر مولانا جلال الدين  شاعر بزرگ ديگر ايران شيخ فريدالدين عظار نيشابوری را نيز آماج حمله قرار داد و گفت«در کتاب تذکره الاولياء شيخ عطار، با عبارت های پر آب و تاب برای صوفی ها چهره سازی شده است و برخی چون، بايزيد بسطامی، ذوالنون مصری و منصور حلاج را از ائمه(ع) نيز بالاتر دانسته اند».

آقای نوری همدانی که از وی به عنوان يکی از مخالفان سرسخت دراويش و يکی از «آمران حملات دو سال اخير بر دراويش گنابادی، دستگيری و ضرب و شتم آنان» نامبرده می شود، در ادامه سخنانش با انتقاد از رواج صوفی گری در کشور  دراويش را از جمله دشمنان امام شيعه معرفی کرد و گفت «در روايات به نقل از ائمه آمده است که صوفی ها، دشمنان ما هستند».

وی همچنين مدعی شد«سلاطين جور و جباران روزگار مانند هارون الرشيد ها و پادشاهان صفويه برای کسب وجهه دينی خود به تقويت صوفی ها و ساختن خانقاه ها روی آوردند».

‌آيت‌الله‌ نوری همدانی علت اصلی مخالفت خود با برگزاری کنگره مولوی شناسی و انتشار آثار مولانا را نيز پنهان نکرد و با بيان اينکه «مولوی، صوفی سنی است» ، گفت «او(مولوی)، ابوطالب ( عموی پیامبر اسلام) را کافر و مشرک می داند و در اشعار خود،ماجرای غديرخم را لوث کرده است».

آقای نوری همدانی پيش از اين نيز به دفعات شاعران بزرگ ايرانی را مورد حمله قرار داده و آن ها را کافر و ملحد خوانده است.

وی در شهريور سال ۸۴ به دنبال سرکوب و دستگيری گسترده دراويش گنابادی با اشاره به توجه دراويش به مولوی،اين شاعر بزرگ را صوفی دانسته،وگفت«مولوی از صوفيان بسيار قهار بود».

آقای نوری همدانی در همان سخنرانی خواستار ايجاد محدوديت های بيشتر برای فعاليت دراويش و ممنوع کردن صوفی گری در قم شد.وی بايزديد بسطامی و ابوسعيد ابوالخير را از نيز مورد توهين قرار داده و ادعا کرد که صوفی ها اين دو نفر را «به عنوان مشايخ خود بزرگ کرده اند».

اين مرجع نزدیک به جمهوری اسلامی مستقر در قم،چهارشنبه ۲۵ مرداد ۸۵ نيز ضمن حملات مجدد به دراويش و صوفيان گفت: «اين‌ها آمدند به جای اهل بيت مرشد، قطب و خانقاه ساختند و افرادی چون شيخ عطار، بايزيد بسطامی، معروف کرخی، شقيق بلخی، جنيد بغدادی، فضيل ابن اياز و مولانا جلال الدين محمد بلخی معروف به مولوی جزو هفتاد و دو فرقه صوفيه‌اند که همه راه باطل رفته‌اند و دشمنان اهل بيت هستند».

تجليل در جهان

مولانا جلالدين محمد که به «جلال‌الدين رومی»،«جلال‌الدين بلخی»،«رومی»،«مولانا»و «مولوی» نيز مشهور است از شاعران بزرگ پارسی گوی است که در قرن هفتم هجری قمری می زيست.

او را زاده بلخ از جمله بلاد وقت ايران به شمار می آورند و برخی نيز  زادگاه های ديگری را برای مولوی ذکر می کنند.

اما آنچه مسلم است اينکه او يکی از ۵ شاعر بزرگ پارسی گوی است که به دنبال ماجراهای پر فراز و نشيب زندگی اش سرانجام در شهر قونيه درگذشته و مقبره او در اين شهر که در ترکيه امروزی شهرKonya می نامند هر ساله پذيرای ميليون ها توريست از سراسر جهان  است.

مولوی در سال های پس از انقلاب چون فردوسی و  اغلب ديگر شاعران بزرگ ايران مورد غضب مقامات حکومتی قرار گرفت و هنوز آثار او با سانسور شديد مواجه است.

در سال های اخير اشعار مولوی مورد اقبال جهانی قرار گرفته و محبوبيت او در آمريکا به حدی رسيده که  در برخی از دانشگاه های امريکا برای شناخت آثار مولوی کلاس هایی تشکيل شده و برخی از ستارگان موسيقی اشعار او را ۷۰۰ سال پس از مرگش می خوانند.

افغانستان و ترکيه هر دو ادعای ماکيت معنوی مولوی را دارند و به پشينهاد ترکيه سال ۲۰۰۷ از سوی سازمان فرهنگی ملل متحد، يونسکو، به عنوان سال جهانی مولانا نامگذاری شد.هم چنين طی اين سال مراسم مختلفی در کشورهای مختلف به مناسبت بزرگداشت مولوی و با حضور مولوی شناسان بزرگ دنيا برگزار شد.

از جمله در اواسط تيرماه گذشته مراسم بزرگداشت مولانا با حضور صدها نفر از انديشمندان، سفرا و اعضای سازمان ملل متحد در محل اين سازمان با حضور بان کی مون، دبيرکل سازمان ملل متحد برگزار شد.

بان کی مون در اين مراسم انديشه های انسان دوستانه و انسان گرايانه مولوی را دليل گذر او از قرن ها و جاودانگيش بر شمرد و گفت« اشعار مولانا در زمان نمی گنجد و فراتراز زمان است، مولانا جلال الدين محمد رومی با وجود گذشت هشتصد سال همچنان زنده است».

+ نوشته شده توسط کامران دوستکام در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 16:58 |
 
اسماعیل آذری
با توجه به اهمیت موضوع و بررسی تاثیر قومیت و طایفه گرایی بر انتخابات شهرستان کهگیلویه و کمی تحقیق در این موضوع ما را بر آن داشت تا به بررسی این متغیر ها بپردازیم .
نتایج انتخابات شهرستان نشان دهنده یکسری فاکتورهایی است که دخالت در مشارکت ، کم یا زیاد مردم ، در انتخابات شهر دهدشت دارد . مهم است که ما بدانیم که نقش طایفه گرایی در مشارکت سیاسی مردم چگونه و چه تاثیری دارد . دانستن این موضوع می تواند کمک کند که راههای مناسب برای بررسی مثبت مسئله پیدا کرد . دانستن این رابطه و پی بردن به تاثیر قوم گرایی و طایفه گرایی در مشارکت سیاسی می تواند راههای مناسب برای پیدا کردن پیامدهای مثبت و منفی این مسئله را آشکار نمود. و اینکه طایفه گرایی اثرات مخرب و جبران ناپذیری در جامعه ایجاد خواهد کرد و مانع از ترقی و تعالی افراد جامعه خواهد شد .
عوامل تاثیر گذار در انتخابات در نظام طایفه ای :
درطول سالیان پس از انقلاب مردم ایران ،انتخابات مجلس شورای اسلامی وشورای اسلامی شهر و روستا با دخالت و مشارکت گسترده و هدفمند اقوام وطوایف شهرستان کهگیلویه بوده به طوری که هر طایفه ای که برخوردار ازچند مولفه بوده توانسته نقش تعین کننده ای در انتخابات و مشارکتهای سیاسی داشته باشند .
1.جمعیت :مولفه جمعیت نقش تعین کننده ای در انتخابات دارد به نحوی که اگر جمعیت یک طایفه بیشتر باشد فرد کاندید شده از حمایت وآرای بالاتری برخوردار است .به عنوان نمونه در انتخابات شورای شهر آقای رستم عزیزی از طایفه طاس احمدی که از حمایت گسترده طایفه بزرگ که اکثریت آنان در شهر سکنی گزیده اند توانست دو دوره به عنوان عضو شورای شهر انتخاب گردد.
2.افراد صاحب نفوذ :در هر انتخاباتی جانبداری افراد وشخصیت های مهم از کاندید خاص توانسته تاثیر گذاری مهمی در امر نتیجه انتخابات داشته باشد .به عنوان نمونه : حجت الاسلام میر احمد تقوی که شخصیت دینی منحصر به فردی در شهرستان کهگیلویه دارد و دارای یک شخصیت کاریزمایی در بین متدینین و افراد طایفه بزرگ سادات امام زاده محمود را داراست و همیشه نقش تعیین کننده ای در امر انتخابات مجلس شورای اسلامی و حمایت چندین ساله ایشان از آقای موحد نماینده چهار دوره مجلس شورای اسلامی ، حکایت از تاثیر گذاری وی در امر انتخابات دارد . اگر چه وجهه دینی ایشان بالاست و تاثیر گذاری وی به خاطر اعتماد و تدین خاص ایشان است ، اما استفاده ایشان از اهرم قومیت و طوایف تاثیر پذیر از ایشان و تاثیر گذاری ایشان را در امر انتخابات را دو چندان کرده . جناب آقای تقوی به کرات از نفوذشان در طایفه سادات امام زاده محمود و تبلیغات گسترده و حمایت همه جانبه از آقای موحد توانسته (این طایفه را که از تیره های مختلف و با گستردگی جغرافیایی زیاد در منطقه کهگیلویه برخوردار است ) در بسیج از حمایت آقای موحد برخوردار کند .به نحوی که می توان گفت اگر نفوذ ایشان در طایفه سادات امام زاده محمود نبود ،حمایت چندین ساله این طایفه از آقای موحد امکان پذیر نبود.
وجود شخص کاریزما وبا نفوذ در یک طایفه و توان تاثیر گذاری در طوایف دیگر ، می تواند نقش تایین کننده ای در انتخاب شخص مورد نظر داشته باشد .حرف شنوی افراد طایفه از این شخص و تبعیت از او در امر رأی دهی به کرات در دوره های گذشته را شاهد بوده ایم .
میرزا محمد علی داورپناه که فردی کاریزما در طایفه سادات امام زاده علی و با نفوذ خاص خود و اعتماد و مقبولیت در طوایف دیگر ، توانست با استفاده از دو مولفه جمعیت و نفوذ ، در دوره اول شورای اسلامی شهر دهدشت رای اول دهدشت را به دست آورد . و در دوره سوم شورای شهر دهدشت ،برادر زاده ایشان که از معروفیت و شناخت قابل توجهی برخورداری نبود ، توانست بواسطه حمایت وی به شورای شهر راه پیدا کند
3.

خویشاوندان نسبی و سببی

در هر انتخاباتی افراد و خویشاوندان سببی از اهمیت بالایی برخوردار می شوند.خویشاوندان سببی به افرادی اطلاق می شود که ازدواج های بین طایفه ای صورت گرفته باشد اینکه دختری از این طایفه با پسری از طایفه دیگر ازدواج کرده باشد و همین ازدواج های بین طایفه ای عاملی است برای ارتباطات گسترده تر ، طایفه ها با هم دیگر و معمولا افراد کاندید در امر جذب رای از این عامل خیلی استفاده می کنند.

تحلیل آمار انتخابات سه دوره شورای شهر دهدشت:

از آنجا که در انتخابات شورای شهر حضور طوایف گسترده تر از دیگر انتخابات ها می باشد و تعداد نمایندگان پذیرفته شده بیشتر می باشد ، شاهد حضور پر تعداد افراد کاندید هستیم . و بعضا از هر طایفه ای شاهد چندین کاندید می باشیم .

دوره اول :

افراد زیر به شورای شهر راه یافتند :

1. داورپناه :

به واسطه ریش سفیدی ، حمایت همه جانبه طایفه سادات امام زاده علی و نفوذ و ارتباطات گسترده ایشان و مقبولیت وی در طوایف دیگر

2. اندرزیان :

بواسطه فعالیت های فرهنگی و مقبولیت عامه ایشان در نزد مردم و حمایت های گسترده طایفه مشایخ امام زاده محمود و فامیل های سببی گسترده این طایفه با طوایف دیگر .

3. روشنفکر :

حمایت گسترده طایفه تامرادی .

4. پارسا : حمایت

گسترده طایفه تامرادی.

5. کشوری :

فرهنگی بودن ، مردمی بودن و تربیت شاگردان زیاد و حمایت طایفه های دشمن زیاری و طیبی

دوره دوم :

1. رستم عزیزی :

حمایت گسترده طایفه طاس احمدی

2. درخش :

حمایت گسترده طایفه طاس احمدی

3. حق نگهدار :

حمایت احزاب و جریانات سیاسی و در مرحله دوم حمایت طایفه ای

4. معصومی :

حمایت احزاب، جریانات سیاسی و نفوذ بر قشر جوان و روشنفکر جامعه و در مرحله دوم حمایت طایفه ای

دوره سوم

1. نجات نیا :

حمایت متدینین ، جوانان و هیئتی ها و در مرحله بعد حمایت های طایفه ای

2. رستم عزیزی :

حمایت گسترده طایفه طاس احمدی ، ویژگی مدیریتی ایشان ، ارتباطات و کسب اعتماد

3. اکرامی :

حمایتهای طایفه طیبی و ویژگی های شخصیتی خاص ایشان ، استاد دانشگاه

4. داورپناه :

حمایت طایفه امام زاده علی ، نفوذ ، تاثیر گذاری و حمایت عموی ایشان از وی

5. جهادگر :

خدمت در کمیته امداد ، حمایت طایفه دشمن زیاری .

آنچه که در رأی آوردن یک فرد از طایفه خاص باید در نظر گرفت چندین عامل می باشد :

الف : کمیت کاندیدا : اگر از هر طایفه ای چندین نفر شرکت کنند ، احتمال رأی آوردن را پایین می آورد

ب :جو طایفه ای حاکم بر جامعه .اگر جامعه به این سمت سوق پیدا کند که تعصبات ، اختلافات ، روح قبیله ای بر افراد مستولی شود و اینکه احساس شود و منافع طایفه در خطر افتاده و این احساس که در زمان تسلط فلان طایفه به منطقه جغرافیایی طایفه شان ظلم شده ، روح همبستگی بین طایفه بیشتر خواهد شد .

ج : موقعیت شخصیتی کاندید: اینکه اعضای طایفه احساس کنند شخص کاندید می تواند از منافع شان حمایت کند و کسب آبرویی برای طایفه باشد.

والبته باید متوجه این امر بود که تنها انتساب شخص به یک طایفه عامل تاثیر گذاری در انتخاب شدن و رأی آوردن نیست بلکه خصوصیات شخصی ، اجتماعی و نفوذ فردی و تاثیر گذاری خود شخص در سطح جامعه هم از عوامل دیگری در امر انتخاب می باشد.

نتایج انتخابات نشان می دهد که تا چه حد معیارهای قومی در تصمیم گیری ها نقش داشته و این یعنی اینکه شهروندان و افراد جامعه هنوز به منفعتی فراتر از منافع قوم وطایفه برای خودشان متصور نیستند . در واقع جامعه هنوز به آن حد نرسیده که خیالشان بابت انگیزه های قومی راحت شده باشد و به سراغ انگیزه های فراتر و دراز مدت تر بروند.

جامعه طایفه گرا ، جامعه ای است بی شکل و تود ه ای . تفاوت چنین جامعه ای با یک جامعه ساخت یافته در آن است که در جامعه توده ای تصمیمات سیاسی افراد بر اساس معیارهای قبیله ای و طایفه ای اتخاذ می شود . در حالی که در جامعه ساخت یافته و پیشرفته ، افراد بر اساس منافع دراز مدت و عقلانی و انتخابی برای پیشرفت و آبادانی کلیه افراد جامعه اتخاذ می کنند .

علت حضور گسترده طوایف در مشارکت های سیاسی

1. قدرت نمایی قومی و طایفه ای . اینکه وزن و اقتدار خود را به دیگران نشان دهند .

2. رسیدن به اهداف مادی و به دست آوردن مناصب سیاسی و اجتماعی

3. ترس از به قدرت رسیدن طوایف مقابل

فرهنگ مشارکت سیاسی در طوایف :

فرهنگ عمومی و فرهنگ سیاسی و اجتماعی تحت تاثیر مبانی خویشاوندی ، امنیت یابی ، احساس بیگانگی نسبت به بیرون از طایفه است

فرهنگ حذف رقبا ، علاقه به افراد بی کفایت برای واگذاری سمت های کلیدی ، روش سرکوب برای حل وفصل اختلاف و تضاد ، فقدان رقابت و انتخاب بر اساس اهلیت است عدم شکل گیری فرهنگ سیاسی عقلانی مبتنی بر استدلال ، معاشرت فکری معقول و مواجهه فکری می باشد

.

هنگامی که حس تعلق طایفه ای قوی باشد این تعهدات در مقابل طایفه ایفا می شود . لذا هرگاه فردی از طایفه به موقعیت اجتماعی و سیاسی بارزی برسد ، نقش ها و خدمات ومشاغل متعددی را به اعضای طایفه واگذار می کند . از این طریق شخصی که صاحب منصبی شده است به پشتوانه های محکمی دسترسی پیدا می کند . تاکید بر عنصر خویشاوندی ، دو اثر روان شناختی اجتماعی در پی دارد .

نخست : مرز خودی و بیگانه بر اساس معیارهای خویشاوندی تعریف می شود . معیارهای فراگیرتر مانند تخصص ، منافع سرزمین ، طبقه به مراتب ضعیف تر است . چون روابط خویشاوندی ، گستره محدودی دارد ، لذا تعریف محدودی از خودی و تعریف وسیعی از غیر خودی به دست می دهد .به عبارت دیگر تعداد محدود خویشاوندان باعث می شود تا دوستان کمتری در شمار تعریف قرار گیرد . و به همین دلیل احساس ترس از بیگانه یا غیر خودی شدت می یابد .

دوم : پیرو تعریف محدود از خود و تعریف گسترده از بیگانه ، دایره اعتماد و منابع اعتماد نیز محدودتر می شود . فرد به اعضای ایل و طایفه خود اعتماد دارد و خارج از آن را در دایره بی اعتمادی قرار می دهد .

و آثار این روابط اجتماعی بدین صورت نمایان می شود که نقش های سیاسی و یادگیری های سیاسی و ائتلافها بر پایه خویشاوندی ، قومی و طایفه ای تحقق یابد . ( اطلاعات سیاسی اقتصادی ، ش155 ص 135 )

خلاصه و نتیجه گیری :

نتایج یافته های تحقیق نشان می دهد تمایلات و تعصبات قبیله ای در دوره هاوانتخابات

های گذشته از اصلی ترین و عمده ترین فاکتورها برای انتخاب نماینده در مشارکت های سیاسی در شهر دهدشت میباشد اگر چه نمی شود منکر عوامل دیگر شد .

 

+ نوشته شده توسط کامران دوستکام در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 23:12 |

                                                                    به نام خدا

مهر انگیز ستوده

 

بحث بر سر این است که دین در حوزه های مختلف زندگی ما چه نقشی دارد ؟

ما در حوزه های مختلف زندگی چه انتظاری از دین داریم ؟

آیا بشر برای همه خواسته هایش باید از دین کمک بگیرد ؟یا اینکه دین در قلمرو محدودی از حیات بشر و پرسش های وی دخالت می کند ؟

در بحث از قلمرو دین این سؤال مطرح است که دین چگونه و با چه شیوه هایی حضور دائمی خود را در عرصه های مختلف حیات بشری نشان می دهد ؟

این سؤال در گذشته به این صورت مطرح می شد که آیا دین می تواند با مقتضیات زمان سازگار باشد یا نه؟

ولی امروز سؤال به این صورت مطرح است که اولاً محدوده قلمرو دین چیست ؟

یعنی دین در چه زمینه هایی در زندگی بشری دخالت می کند ؟ و ثانیاً اگر قلمرو دین را وسیع بدانیم با دین چگونه می توان زندگی بشر را اداره کرد ؟

متفکران از زوایای گوناگون به بررسی پرسش های فوق پرداخته اند .

فیلسوفان ، روانشناسان و جامعه شناسان هر یک به گونه ای خاص تأثیر دین را در حوزه های زندگی بیان کرده اند .

- دیدگاه روانشناسان : برخی از متفکران نقش حضور دین در صحنه های زندگی را از میان بردن دغدغۀ خاطر و پر کردن خلأ وجودی انسان می دانند . از نظر این متفکران اسنان موجودی است که دغدغۀ خاطر دارد ، یعنی از اعماق وجودش زیاد می شنود که به او می گوید این جهان برای تو تنگ است و محدود و روح بی نهایت جوی تو را مقتضیات جهان مادی نمی تواند ارضاء کند . در واقع آنچه که انسان را رنج می دهد و او را به خلوت دل خویش فرو می برد خلأ وجودی اوست . اما دین و طرح مسأله خدا پاسخگوی تنهایی و دغدغه های  وجودی انسان است . تنها خداست که می تواند تشنگی روح بی نهایت جوی آدمی را که از بی تفاهمی و جدائیها نالان است سیراب می کند . و درد زندانی بودن آدمی را در جهان توجیه کند و او را از این خاکدان به سوی عالم بالا بکشاند .   (نصری ، 1379 :17-16 )

ـ     دیدگاه جامعه شناسان : وبر معتقد است که دین جهان را برای بشر درک پذیر می سازد . بشر با رخدادهایی چون مرگ ، خواب و بلایای طبیعی روبرو می شود که او را به سردرگمی می کشاند ، دین این امور شگفت انگیز را برای بشر توجیه پذیر می سازد . (همان : ص18 )                

کیلفورد گریتس معتقد است که دین ، جهان و انسان را معنادار می سازد . انسان نمی تواند جهانی را بپذیرد که هرج و مرج آمیز و مبتنی بر تصادف باشد بشر از این جهت به دین رجوع می کند که :

وی را از سردرگمی نجات می دهد .

تجربۀ رنج را برای بشر توجیه پذیر می سازد .

پیتر برگر معتقد است که دین با معنا دادن به جهان نظم اجتماعی را ممکن می سازد .

مفاهیم دینی ساختار موجه نمایی دارند . دین اموری چون مرگ ، جنگ ، شورش ، بلایای طبیعی را با توجیه های خود برای بشر معنادار می سازد .

بشر ذاتاً نیاز دارد که جهان رامعنادار سازد و این امر جدا از شرایط اجتماعی است رجوع به دین نیزبرای معنادار ساختن جهان و شرور موجود در آن است .   (همان :19-18)                                                                                                                                              

           

رویکـردهای مختلف

رویکرد برون دینی : در این رویکرد بنا بر آن است که از بیرون به دین نگریسته شود تا اهداف و قلمرو آن مشخص شود . بر مبنای انتظاری که از دین داریم می توانیم حدود و قلمرو آن را مشخص کنیم .

در پاسخ به این سؤالات است . ما از دین چه می خواهیم ؟ برای چه به دین رجوع می کنیم ؟ چه چیزهایی در دین وجود دارد که ما را ناگزیر می سازد تا به دین رجوع کنیم نه غیر از آن .

در این روش ، افراد قبل از رجوع به متن دینی باید انتظارات و نیازهای خود را مشخص کند و پس از تعیین نیازهای اصلی و فرعی خود به سراغ دین بروند .

خلاصه انسانها بر اساس پیش فرضها و توقعات و انتظاراتی که دارند به تحدید دین می پردازند و برای آن قلمرو و حدودی را مشخص می سازد .

 

رویکـرد درون دینی : در این روش به سراغ متن دینی می رویم تا قلمرو آن را شناسایی کنیم . در این رویکرد خودِ دین به ما می گوید که در چه زمینه هایی از هدایت انسان سخن گفته است . به بیان دیگر شناخت محدوده و قلمرو دین با بررسی منابع دین به دست می آید.   (همان : 31 )

جمع میان دو روش : در این روش در عین حال که اصالت از آن روش برون دینی است این نکته مورد تأکید قرار می گیرد که با روش برون دینی در پرتو عقل می توان ضرورت رجوع به دین را برای شناخت محدوده و قلمرو آن مشخص کرد . اساس این برهان ضرورت بعثت انبیاء است .

 طبق این برهان انسان از جهت شناخت هدف نهایی حیات و راه و مسیری که باید طی کند نیازمند پیام پیامبران است . دین باید پاسخگوی سؤالات اساسی بشر باشد . برای مثال عقل بشر در طول زمان می تواند کلیات و یا حتی برخی از جزئیات مربوط به اقتصاد ، سیاست ، حکومت و غیره را کشف کند و در عین حال دین با همۀ آنها به نحوی خاص اشاره داشته باشد .    ( همان : 36-35 )

مطالعۀ دیدگاه متفکران در زمینۀ دین نشانگر آن است که از نظر آنها دین در حوزه ها و قلمروهای زندگی بشر حضور دارد . هنگامی که جامعیت دین به معنای بیان هر آن چیزی باشد که مربوط به هدایت بشر است ، با رجوع به دین باید بررسی کرد که دین هدایت بشر را چه می داند و در چه زمینه هایی از زندگی بشر هدایت وی را بر عهده گرفته است .

با توجه به پیشینه ای که در خصوص حضور دین در صحنه های زندگی بیان شد . انجمن اهل قلم شهرستان دهدشت همایشی را تحت عنوان « دین و حوزه های زندگی » در تاریخ 19/6/86 برگزار نمود.

سخنران این همایش آقای مرتضی تقوی بود که در همایش قبلی ( شیوه های بیان دین در دنیای جدید ) نیز حضور داشتند و سخنرانی آن جلسه را بر عهده داشتند .

وی در خصوص منشأ پیدایش چنین عنوانی بیان می کند که « در سالهای پس از انقلاب به نحوی مجال گسترده ای برای تجارب افکار و آراء در جامعه به وجود آمد .

 پدیده انقلاب بر مبنای آموزه های دینی ، پدیدۀ بی سابقه ای بود . این پدیده سؤالاتی را دراذهان عمومی ایجاد می کرد . دین متولی همه صحنه ها و عرصه های زندگی بشر است و هیچ حادثه و رفتاری در زندگی انسان نیست مگر اینکه ریشه در دین داشته باشد .» وی دو دیدگاه را در خصوص قلمرو دین در زندگی بیان می کند :

دیدگاه تعمیم گرا : قلمرو دین در همه حوزه های زندگی وجود دارد .

دیدگاه تخصیص گرا : اساساً رسالت دین پرداختن به حوزه های معنوی انسان است . دنیا به انسان واگذار شده است و دین برای ساختن آخرت است . هدفِ بعثت خدا و آخرت است .

تقابل این دو دیدگاه بحث انگیز است هردو به نام دین و اسلام . در مورد سایر ادیان مجال طرح این بحث نیست . مسیحیت دین فاقد شریعت است . قانون اداره زندگی ندارد . یهودیت شریعت دارد که جامع نیست قومی است . دین اسلام،دین دنیاگرایی است که از یک طرف خود را متولی سامان دهی همه عرصه های زندگی می داند و از طرف دیگر هدف دین را سامان دهی اُخروی انسان می داند . این دو برداشت از دین در جامعۀ ما وجود دارد . اسلام یک مقولۀ واحد است و این برداشت های متضاد و متعارف چطور از یک مقوله واحد ظاهر و ساطع می شود . منشأ این برداشت ها کجاست ؟

این بحث درست تنقیح نشده است ، متفکری دینی می گوید دین مربوط به همۀ حوزه هاست و دیگری می گوید دین مربوط به حوزۀ اُخروی است . اختلاف برداشت وجود دارد .

 

تقوی سه حوزه را برای زندگی انسان بیان می کند .

 

حوزه طبیعی : بیولوژیک ، انسان موجود زنده است مانند پستانداران و مهره داران ، تقریباً تمام ملزومات زیست شناسی دیگر موجودات را دارد .

 حوزه اجتماعی : انسان موجودی اجتماعی بالطبع است ( ارسطو ) یا مدنی بالضروره ( علمای اسلامی ) .

این زندگی اجتماعی انسان ملزومات و قوانینی دارد .

فراتر از این دو سطح انسان حوزه فلسفی است . این حوزه مختص انسان است نسبت به سایر جانداران که فهم فلسفی از زندگی ندارد .در این حوزه سوم انسان تمایلاتی دارد و رفتارهایی از آن سر می زند که از اختصاصات زندگی انسان است .

 

وی مطالب خود را در دو قسمت بیان می کند :

« قسمت اول،تفکیک حوزه ها .قسمت دوم ، تأثیر دین در هر کدام از این حوزه ها» که به طور تلفیقی با هم بیان می شود.

 

1- انسان زیستی ( یا حوزه طبیعی انسان )

انسان ، گاو و سایر جانداران زندگی  را در زمین شروع کردند ، تمام عناصر بقا و تمام عناصر تهدید کنندۀ بقا در اطراف انسان وجود داشت . در عرصۀ زندگی طبیعی ، نخستین نیاز بقا و استمرار حیات است . استمرار نسل ، وجود سرپناه نیازهای دستۀ اول انسان است . انسان با سایر جانداران مشترک است . انسان تلاش روزانه ای را برای بقا زندگی آغاز کرده است . اما انسان پیشرفت کرد ولی سایر موجودات در همان وضعیت باقی ماندند . از دوره ای به دوره دیگر انسان بر طبیعت تسلط پیدا کرد و وسایل بقای خود را در زندگی و طبیعت تأمین کرد . بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کامران دوستکام در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 11:32 |

 

 

ارزش ها و منافع

 

جامعه ای روی سعادت خواهد دید که ارزشها و منافعش در یک راستا باشند یا جهت حرکت جامعه در راستای همسو کردن این دو مقوله باشد . ولی اگر ارزشها در یک جامعه تنها در قالب شعار مطرح شده و منافع افراد به گونه دیگری تامین شوند در نهایت این منافع خواهند بود که بر ارزش ها پیشی می گیرند .

 

اما منظور از منافع و ارزش ها چیست ؟ شاید نتوان با توجه به تنوع فرهنگی موجود در جهان لیست واحدی از ارزش ها را به دست داد ولی با کمی تساهل و تسامح می توان مقولاتی مثل راست گویی ٬ وفای به عهد ٬قناعت٬عدم تجاوز به حقوق دیگران٬رعایت قانون و ... را ارزش های مطلوب و مورد پسند تمامی جوامع در نظر گرفت و مواردی مثل کسب ثروت ٬ رفاه ٬ لذت و بهره برداری از مواهب طبیعی را منافع پذیرفته شده اکتر انسانها قلمداد کرد .

 

دوالیته ها یا دوگانه های زیر را هر روز و در همه جا زیاد شنیده اید :

الف _ معلمی شغل انبیاست ( ارزش )

ب _  شغل معلمی آب باریکه ای برای رفع معیشت است و نباید انتظار داشت که با شغل معلمی بتوان یک زندگی نسبتا مرفه بدست اورد ( منفعت ندارد – تضاد با ارزش )

 

الف _ خانم یا اقای ایکس که نامزد انتخاباتی است آدم راستگو و با خدا و تابع قانونی است ( ارزش )

ب _ خانم یا اقای ایکس که نامزد انتخاباتی است حیف که برش ندارد یا توانایی زد و بند سیاسی ندارد ( منفعت ندارد – تضاد با ارزش )

 

الف _ رعایت قانون و قانون مداری بسیار امر پسندیده ایست ( ارزش ) ولی ......

ب _ تا زمانیکه با منافع من همسو باشد  ( تضاد با ارزش )

 

_ ما در جامعه ای زندگی می کنیم که پر است از تضاد منافع با ارزش ها و متاسفانه تجربه نشان داده است که در دراز مدت این منافع هستند که بر ارزش ها پیشی می گیرند .

 

_ ما در جامعه ای زندگی می کنیم که متولیان فرهنگی ان در تئوری و نظر سینه چاکان منادی ارزش ها می باشند ولی در عمل وقتی پای منافعشان پیش می اید با ضرس قاطع جانب منافعشان را گرفته و خلق الله را به منافع اخروی وعده می دهند !

 

_ ما در جامعه ای زندگی می کنیم که به جای درونی کردن ارزش ها و همسو کردن انها با منافع ٬ تنها به نمود بیرونی و ظاهری ارزش ها بدون توجه به منافع انها اهمیت می دهیم .

 

_ ما در جامعه ای زندگی می کنیم که منابع ارزشی متضاد هم وجود دارد بطوریکه عده ای ارزش هایشان را از دین سنتی و عده ای از اخلاق سکولار و عده ای از دین متجدد کسب می کنند  و تا کنون نتوانسته ایم یک جمع بندی نسبی و قابل قبول از ارزش ها را در جامعه جا بیندازیم بلکه بنا به منفعت ( مصلحت ) بسیاری از ارزش ها را به قربانگاه برده و در پای منافع قربانی کردیم تا جاییکه شعار اصلاحات و یا شعار عدالت که از والاترین ارزش های بنیادی انقلاب بودند در مسلخ منافع و کسب قدرت قربانی شدند .

 

اگر در غرب راستگویی و احترام به قانون نمود کاربردی دارد برای این است که در انجا راستگویی و احترام به قانون هم یک ارزش است و هم یک منفعت ٬ چون انها یاد گرفته اند که با رعایت قانون ( ارزش ) کسب و کارشان ( منفعت ) هم رونق می گیرد . ولی اگر در جا