به نام خدا
مهر انگیز ستوده
بحث بر سر این است که دین در حوزه های مختلف زندگی ما چه نقشی دارد ؟
ما در حوزه های مختلف زندگی چه انتظاری از دین داریم ؟
آیا بشر برای همه خواسته هایش باید از دین کمک بگیرد ؟یا اینکه دین در قلمرو محدودی از حیات بشر و پرسش های وی دخالت می کند ؟
در بحث از قلمرو دین این سؤال مطرح است که دین چگونه و با چه شیوه هایی حضور دائمی خود را در عرصه های مختلف حیات بشری نشان می دهد ؟
این سؤال در گذشته به این صورت مطرح می شد که آیا دین می تواند با مقتضیات زمان سازگار باشد یا نه؟
ولی امروز سؤال به این صورت مطرح است که اولاً محدوده قلمرو دین چیست ؟
یعنی دین در چه زمینه هایی در زندگی بشری دخالت می کند ؟ و ثانیاً اگر قلمرو دین را وسیع بدانیم با دین چگونه می توان زندگی بشر را اداره کرد ؟
متفکران از زوایای گوناگون به بررسی پرسش های فوق پرداخته اند .
فیلسوفان ، روانشناسان و جامعه شناسان هر یک به گونه ای خاص تأثیر دین را در حوزه های زندگی بیان کرده اند .
- دیدگاه روانشناسان : برخی از متفکران نقش حضور دین در صحنه های زندگی را از میان بردن دغدغۀ خاطر و پر کردن خلأ وجودی انسان می دانند . از نظر این متفکران اسنان موجودی است که دغدغۀ خاطر دارد ، یعنی از اعماق وجودش زیاد می شنود که به او می گوید این جهان برای تو تنگ است و محدود و روح بی نهایت جوی تو را مقتضیات جهان مادی نمی تواند ارضاء کند . در واقع آنچه که انسان را رنج می دهد و او را به خلوت دل خویش فرو می برد خلأ وجودی اوست . اما دین و طرح مسأله خدا پاسخگوی تنهایی و دغدغه های وجودی انسان است . تنها خداست که می تواند تشنگی روح بی نهایت جوی آدمی را که از بی تفاهمی و جدائیها نالان است سیراب می کند . و درد زندانی بودن آدمی را در جهان توجیه کند و او را از این خاکدان به سوی عالم بالا بکشاند . (نصری ، 1379 :17-16 )
ـ دیدگاه جامعه شناسان : وبر معتقد است که دین جهان را برای بشر درک پذیر می سازد . بشر با رخدادهایی چون مرگ ، خواب و بلایای طبیعی روبرو می شود که او را به سردرگمی می کشاند ، دین این امور شگفت انگیز را برای بشر توجیه پذیر می سازد . (همان : ص18 )
کیلفورد گریتس معتقد است که دین ، جهان و انسان را معنادار می سازد . انسان نمی تواند جهانی را بپذیرد که هرج و مرج آمیز و مبتنی بر تصادف باشد بشر از این جهت به دین رجوع می کند که :
وی را از سردرگمی نجات می دهد .
تجربۀ رنج را برای بشر توجیه پذیر می سازد .
پیتر برگر معتقد است که دین با معنا دادن به جهان نظم اجتماعی را ممکن می سازد .
مفاهیم دینی ساختار موجه نمایی دارند . دین اموری چون مرگ ، جنگ ، شورش ، بلایای طبیعی را با توجیه های خود برای بشر معنادار می سازد .
بشر ذاتاً نیاز دارد که جهان رامعنادار سازد و این امر جدا از شرایط اجتماعی است رجوع به دین نیزبرای معنادار ساختن جهان و شرور موجود در آن است . (همان :19-18)
رویکـردهای مختلف
رویکرد برون دینی : در این رویکرد بنا بر آن است که از بیرون به دین نگریسته شود تا اهداف و قلمرو آن مشخص شود . بر مبنای انتظاری که از دین داریم می توانیم حدود و قلمرو آن را مشخص کنیم .
در پاسخ به این سؤالات است . ما از دین چه می خواهیم ؟ برای چه به دین رجوع می کنیم ؟ چه چیزهایی در دین وجود دارد که ما را ناگزیر می سازد تا به دین رجوع کنیم نه غیر از آن .
در این روش ، افراد قبل از رجوع به متن دینی باید انتظارات و نیازهای خود را مشخص کند و پس از تعیین نیازهای اصلی و فرعی خود به سراغ دین بروند .
خلاصه انسانها بر اساس پیش فرضها و توقعات و انتظاراتی که دارند به تحدید دین می پردازند و برای آن قلمرو و حدودی را مشخص می سازد .
رویکـرد درون دینی : در این روش به سراغ متن دینی می رویم تا قلمرو آن را شناسایی کنیم . در این رویکرد خودِ دین به ما می گوید که در چه زمینه هایی از هدایت انسان سخن گفته است . به بیان دیگر شناخت محدوده و قلمرو دین با بررسی منابع دین به دست می آید. (همان : 31 )
جمع میان دو روش : در این روش در عین حال که اصالت از آن روش برون دینی است این نکته مورد تأکید قرار می گیرد که با روش برون دینی در پرتو عقل می توان ضرورت رجوع به دین را برای شناخت محدوده و قلمرو آن مشخص کرد . اساس این برهان ضرورت بعثت انبیاء است .
طبق این برهان انسان از جهت شناخت هدف نهایی حیات و راه و مسیری که باید طی کند نیازمند پیام پیامبران است . دین باید پاسخگوی سؤالات اساسی بشر باشد . برای مثال عقل بشر در طول زمان می تواند کلیات و یا حتی برخی از جزئیات مربوط به اقتصاد ، سیاست ، حکومت و غیره را کشف کند و در عین حال دین با همۀ آنها به نحوی خاص اشاره داشته باشد . ( همان : 36-35 )
مطالعۀ دیدگاه متفکران در زمینۀ دین نشانگر آن است که از نظر آنها دین در حوزه ها و قلمروهای زندگی بشر حضور دارد . هنگامی که جامعیت دین به معنای بیان هر آن چیزی باشد که مربوط به هدایت بشر است ، با رجوع به دین باید بررسی کرد که دین هدایت بشر را چه می داند و در چه زمینه هایی از زندگی بشر هدایت وی را بر عهده گرفته است .
با توجه به پیشینه ای که در خصوص حضور دین در صحنه های زندگی بیان شد . انجمن اهل قلم شهرستان دهدشت همایشی را تحت عنوان « دین و حوزه های زندگی » در تاریخ 19/6/86 برگزار نمود.
سخنران این همایش آقای مرتضی تقوی بود که در همایش قبلی ( شیوه های بیان دین در دنیای جدید ) نیز حضور داشتند و سخنرانی آن جلسه را بر عهده داشتند .
وی در خصوص منشأ پیدایش چنین عنوانی بیان می کند که « در سالهای پس از انقلاب به نحوی مجال گسترده ای برای تجارب افکار و آراء در جامعه به وجود آمد .
پدیده انقلاب بر مبنای آموزه های دینی ، پدیدۀ بی سابقه ای بود . این پدیده سؤالاتی را دراذهان عمومی ایجاد می کرد . دین متولی همه صحنه ها و عرصه های زندگی بشر است و هیچ حادثه و رفتاری در زندگی انسان نیست مگر اینکه ریشه در دین داشته باشد .» وی دو دیدگاه را در خصوص قلمرو دین در زندگی بیان می کند :
دیدگاه تعمیم گرا : قلمرو دین در همه حوزه های زندگی وجود دارد .
دیدگاه تخصیص گرا : اساساً رسالت دین پرداختن به حوزه های معنوی انسان است . دنیا به انسان واگذار شده است و دین برای ساختن آخرت است . هدفِ بعثت خدا و آخرت است .
تقابل این دو دیدگاه بحث انگیز است هردو به نام دین و اسلام . در مورد سایر ادیان مجال طرح این بحث نیست . مسیحیت دین فاقد شریعت است . قانون اداره زندگی ندارد . یهودیت شریعت دارد که جامع نیست قومی است . دین اسلام،دین دنیاگرایی است که از یک طرف خود را متولی سامان دهی همه عرصه های زندگی می داند و از طرف دیگر هدف دین را سامان دهی اُخروی انسان می داند . این دو برداشت از دین در جامعۀ ما وجود دارد . اسلام یک مقولۀ واحد است و این برداشت های متضاد و متعارف چطور از یک مقوله واحد ظاهر و ساطع می شود . منشأ این برداشت ها کجاست ؟
این بحث درست تنقیح نشده است ، متفکری دینی می گوید دین مربوط به همۀ حوزه هاست و دیگری می گوید دین مربوط به حوزۀ اُخروی است . اختلاف برداشت وجود دارد .
تقوی سه حوزه را برای زندگی انسان بیان می کند .
حوزه طبیعی : بیولوژیک ، انسان موجود زنده است مانند پستانداران و مهره داران ، تقریباً تمام ملزومات زیست شناسی دیگر موجودات را دارد .
حوزه اجتماعی : انسان موجودی اجتماعی بالطبع است ( ارسطو ) یا مدنی بالضروره ( علمای اسلامی ) .
این زندگی اجتماعی انسان ملزومات و قوانینی دارد .
فراتر از این دو سطح انسان حوزه فلسفی است . این حوزه مختص انسان است نسبت به سایر جانداران که فهم فلسفی از زندگی ندارد .در این حوزه سوم انسان تمایلاتی دارد و رفتارهایی از آن سر می زند که از اختصاصات زندگی انسان است .
وی مطالب خود را در دو قسمت بیان می کند :
« قسمت اول،تفکیک حوزه ها .قسمت دوم ، تأثیر دین در هر کدام از این حوزه ها» که به طور تلفیقی با هم بیان می شود.
1- انسان زیستی ( یا حوزه طبیعی انسان )
انسان ، گاو و سایر جانداران زندگی را در زمین شروع کردند ، تمام عناصر بقا و تمام عناصر تهدید کنندۀ بقا در اطراف انسان وجود داشت . در عرصۀ زندگی طبیعی ، نخستین نیاز بقا و استمرار حیات است . استمرار نسل ، وجود سرپناه نیازهای دستۀ اول انسان است . انسان با سایر جانداران مشترک است . انسان تلاش روزانه ای را برای بقا زندگی آغاز کرده است . اما انسان پیشرفت کرد ولی سایر موجودات در همان وضعیت باقی ماندند . از دوره ای به دوره دیگر انسان بر طبیعت تسلط پیدا کرد و وسایل بقای خود را در زندگی و طبیعت تأمین کرد . بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
ادامه مطلب