تبليغاتX
انجمن اهل قلم دهدشت

 

 

ارزش ها و منافع

 

جامعه ای روی سعادت خواهد دید که ارزشها و منافعش در یک راستا باشند یا جهت حرکت جامعه در راستای همسو کردن این دو مقوله باشد . ولی اگر ارزشها در یک جامعه تنها در قالب شعار مطرح شده و منافع افراد به گونه دیگری تامین شوند در نهایت این منافع خواهند بود که بر ارزش ها پیشی می گیرند .

 

اما منظور از منافع و ارزش ها چیست ؟ شاید نتوان با توجه به تنوع فرهنگی موجود در جهان لیست واحدی از ارزش ها را به دست داد ولی با کمی تساهل و تسامح می توان مقولاتی مثل راست گویی ٬ وفای به عهد ٬قناعت٬عدم تجاوز به حقوق دیگران٬رعایت قانون و ... را ارزش های مطلوب و مورد پسند تمامی جوامع در نظر گرفت و مواردی مثل کسب ثروت ٬ رفاه ٬ لذت و بهره برداری از مواهب طبیعی را منافع پذیرفته شده اکتر انسانها قلمداد کرد .

 

دوالیته ها یا دوگانه های زیر را هر روز و در همه جا زیاد شنیده اید :

الف _ معلمی شغل انبیاست ( ارزش )

ب _  شغل معلمی آب باریکه ای برای رفع معیشت است و نباید انتظار داشت که با شغل معلمی بتوان یک زندگی نسبتا مرفه بدست اورد ( منفعت ندارد – تضاد با ارزش )

 

الف _ خانم یا اقای ایکس که نامزد انتخاباتی است آدم راستگو و با خدا و تابع قانونی است ( ارزش )

ب _ خانم یا اقای ایکس که نامزد انتخاباتی است حیف که برش ندارد یا توانایی زد و بند سیاسی ندارد ( منفعت ندارد – تضاد با ارزش )

 

الف _ رعایت قانون و قانون مداری بسیار امر پسندیده ایست ( ارزش ) ولی ......

ب _ تا زمانیکه با منافع من همسو باشد  ( تضاد با ارزش )

 

_ ما در جامعه ای زندگی می کنیم که پر است از تضاد منافع با ارزش ها و متاسفانه تجربه نشان داده است که در دراز مدت این منافع هستند که بر ارزش ها پیشی می گیرند .

 

_ ما در جامعه ای زندگی می کنیم که متولیان فرهنگی ان در تئوری و نظر سینه چاکان منادی ارزش ها می باشند ولی در عمل وقتی پای منافعشان پیش می اید با ضرس قاطع جانب منافعشان را گرفته و خلق الله را به منافع اخروی وعده می دهند !

 

_ ما در جامعه ای زندگی می کنیم که به جای درونی کردن ارزش ها و همسو کردن انها با منافع ٬ تنها به نمود بیرونی و ظاهری ارزش ها بدون توجه به منافع انها اهمیت می دهیم .

 

_ ما در جامعه ای زندگی می کنیم که منابع ارزشی متضاد هم وجود دارد بطوریکه عده ای ارزش هایشان را از دین سنتی و عده ای از اخلاق سکولار و عده ای از دین متجدد کسب می کنند  و تا کنون نتوانسته ایم یک جمع بندی نسبی و قابل قبول از ارزش ها را در جامعه جا بیندازیم بلکه بنا به منفعت ( مصلحت ) بسیاری از ارزش ها را به قربانگاه برده و در پای منافع قربانی کردیم تا جاییکه شعار اصلاحات و یا شعار عدالت که از والاترین ارزش های بنیادی انقلاب بودند در مسلخ منافع و کسب قدرت قربانی شدند .

 

اگر در غرب راستگویی و احترام به قانون نمود کاربردی دارد برای این است که در انجا راستگویی و احترام به قانون هم یک ارزش است و هم یک منفعت ٬ چون انها یاد گرفته اند که با رعایت قانون ( ارزش ) کسب و کارشان ( منفعت ) هم رونق می گیرد . ولی اگر در جامعه ای راستگویی ارزش باشد اما منفعت نباشد به تدریج ارزش راستگویی مقهور  منفعت دروغگویی خواهد شد .

 

                                                                                  کامران دوستکام  - مرداد 86

+ نوشته شده توسط کامران دوستکام در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 13:55 |

به نام خدا

 

انجمن اهل قلم دهدشت در راستاي فعاليت هاي فرهنگي خود فهرست برنامه هاي مصوب را ارائه

 مي نمايد . براي برگزاري آبرو مندانه اين همايش ها از همه بضاعت خود استفاده خواهيم كرد.

دست همه کساني را كه به هر نحوي مايل به همكاري هستند به گرمي مي فشاريم.

 

اميد نوروزي

دبير انجمن

 

 

برنامه كاري انجمن اهل قلم در نيمه دوم سال 1386 ( از شهريور ماه تا اسفند ماه)

 

رديف

تاريخ

موضوع

1

نيمه اول شهريور ماه

همايش" شيوه هاي بيان دين در دنياي جديد (2) "

2

نيمه دوم شهريور ماه

همایش "کهگیلویه و بویر احمد در گذر تاریخ"

3

نيمه اول مهر ماه

تجليل از نويسنده گان  بومي (اهل قلم استان)

4

نيمه دوم مهر ماه

همايش "آموزش و پرورش در ترازوي نقد"

5

نيمه اول آبان ماه

نشست با مسئولين شهرستان

6

نيمه دوم آبان ماه

همكاري و مشاركت در همايش دانشگاه آزاد دهدشت

7

نيمه اول دي ماه

سمينار" آريو برزن كيست؟"

8

نيمه دوم دي ماه

همايش "آسيب شناسي رفتار مردم در ايام سوگواري محرم"

9

بهمن ماه

سمينارهايي در باب علوم پايه

10

نيمه اول اسفند ماه

همايش "آسيب شناسي رفتار مردم در ايام انتخابات"

11

نيمه دوم اسفند ماه

برپايي نمايشگاه ارائه فعاليت سالانه انجمن  و اردوي فرهنگي – تفريحي براي اعضاي انجمن

 

 

+ نوشته شده توسط امید علی نوروزی nourooziom@gmail.com در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 2:33 |

به نام خدا

 

اعضائ انجمن اهل قلم براي پيشبرد اهداف فرهنگي مورد نظر در تاريخ 29/3/1386  راهكارهاي خود را براي تدوين برنامه كاري انجمن  ارائه دادند كه به شرح ذيل اولويت بندي شده اند:

1- تشكيل جلسات هفتگي با حضور اعضاء انجمن با موضوعات و اهداف از پيش تعيين شده

2- تهيه يك تقويم اجرايي با توجه به مناسبت هاي مرتبط با فعاليت انجمن و برنامه ريزي دقيق هفتگي ، ماهانه و سالانه

3- استفاده از اينترنت و ايجاد و بلاگ براي اهداف مورد نظر

4- عضو گيري

5- فراهم كردن مقدمات آشنايي با ساير انجمن هاي اهل قلم استاني و كشوري

6- آشنايي با ساير انجمن ها و NGO ها ي شهرستان و هم فكري با آنها در تنظيم برنامه هاي اجرايي و همكاري متقابل

7-مشخص نمودن گروههاي هدف (مخاطبين) و برگزاري جلسات منظم با آنها

8- برگزاري نشست هاي منظم با مسئولين سياسي و فرهنگي شهرستان و تعامل فكري با آنها

9- راه اندازي و گسترش محفل كتابخواني و مطالعه

10- تهيه ليستي از نخبگان فكري و اهل قلم شهرستان كهگيلويه،  دعوت و تجليل از آنها

11- معرفي اماكن و آثار تاريخي و جاذبه هاي طبيعي شهرستان و استان

12- شناخت و بررسي آثار منتشر شده در سطح شهرستان و استان و نقد و بررسي آنها

13- جلسات نقد و بررسي كتاب(در صورت امكان با حضور مولف و منتقدين)

14- سخنراني اعضا در ايامي مانند هفته كتاب در مدارس و مجامع عمومي براي ترويج فرهنگ كتاب خواني

15- برگزاري جلسات گفتگوي هفتگي پيرامون مسائل مهم منطقه با دعوت از افراد صاحب نظر

16- مشخص نمودن مشكلات و معضلات جامعه با دعوت از صاحب نظران ، برگزاري همايش ، انتشار گاهنامه ، برگزاري مسابقه ميان دانش آموزان و .......

17- برگزاري سمينار ، مسابقه كتابخواني ، نشست با همكاران آموزش و پرورش و تبليغات براي ترويج فرهنگ حركت هاي جمعي در مقابل فردي و اهميت دادن به نياز هاي جمع و اولويت دادن به آنها نسبت به نيازهاي (منافع)فردي و شخصي 

18- برگزاري همايش هاي مختلف با موضوعات مختلف و دعوت از سخنرانان و صاحبان انديشه بومي و كشوري

19- برگزاري سمينار هاي آسيب شناسي اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي و فرهنگي و علل عدم رشد فرهنگ  شهرنشيني در دوران گذشته

20- تشكيل سمينارهاي بررسي نقادانه رفتار اجتماعي مردم استان در ايام مهم كه با مشاركت جمعي همراه است (مثل رفتار انتخاباتي مردم در ايام انتخابات ، عزاداري مردم در محرم ، تفريح مردم در روز طبيعت و .....)

21- برگزاري كارگاههاي آموزش روش تحقيق و مقاله و كتاب نويسي

22- چاپ كتابي درباره شرح آثار و زندگي نامه نويسندگان كهگيلويه

23- برپايي اردوهاي فرهنگي تفريحي براي اعضائ انجمن

24-  برپايي نمايشگاههاي آثار ادبي و فرهنگي ، تشكيل همايش ها و جشنواره هاي فرهنگي ادبي به منظور ارائه فعاليت هاي انجمن

اميد علي نوروزي اصل

 دبير انجمن

 

+ نوشته شده توسط امید علی نوروزی nourooziom@gmail.com در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 22:22 |

نوستالوژیی فوتبال دهدشت در دهه 60

من شخصا آدمي هستم نوستالوژيك با تعلق خاطري فراوان نسبت به گذشته. در ضمن معلم كنكور هم هستم و دوره هاي فشرده شيمي دبيرستان را برگزار مي كنم. توصيه ي دائمي من به دانش آموزان اين است كه بعضي مطالب پايه را بايد چنان براي خود حلاجي كنند كه صورتي بديهي به خود بگيرند. مثلا آز آن جايي كه در زندگي روزانه وقتي تكاني مي خوريم هر آن ممكن است با يك و شايد ده قطعه آهني برخورد كنيم پس  خجالت آور است كه شيمي دبيرستان را خوانده باشيم و مثلا آرايش الكتروني آهن را به ياد نداشته نباشيم. يا اطلاعات بنيادي ( مثل ساختار فضايي ،‌زاويه ي پيوندي ، قطبيت و .....) را در مورد مواد با مولكول هاي ساده كه تقريبا مداوم با آنها در تماس هستيم ( مثل آب ، متان ، كربن دي اكسيد ، آمونياك و ....) نتوانيم مثل بلبل يا هر پرنده وراج ديگر بازگو كنيم.

 به آنها مي گويم: در زمانهاي نسبتا دور كه دانش آموزي مي كرديم اين مطالب براي ما مثل بديهيات بودند يعني جزئي از وجود  ما به حساب مي آمدند.

***

باري به سبب وجود حس نوستالژياي عميق در وجود خود كه در آغاز ذكر آن به ميان رفت- هميشه هوس ديدن يك مسابقه فوتبال در ورزشگاه شهر به سرم مي زد. من اين سالها به ندرت مسابقه اي و لو مهم را از تلويزيون تماشا مي كنم ولي در دهه شصت ( دوران نوجواني و تقريبا جواني) به ندرت مسابقه اي و لو بي اهميت در ورزشگاه شهر و يا از طريق تلويزيون برگزار مي شد كه من و خيلي هاي ديگر تماشاگر آن نباشيم. به حيل مختلف كلاسهاي زيادي را تعطيل مي كرديم تا با كله خود را به ورزشگاه رسانده و مثل فنر بالا و پايين بپريم. رجز خواني ها و خط و نشان كشيدن هاي قبل از داربي كه جاي خود داشت.

هنوز فكر مي كنم در آن شرايط بد اقتصادي ، در آن بحبوحه ي آتش و دود جنگ ، در آن فضاي آكنده از غم و درد ناشي از فقدان عزيز ترين كسان و به طور كلي در آن اوضاع نابسامان دهه شصت اگر آن ورزشگاه نبود آن هيجانات فرو خفته و متراكم شده چگونه تخليه مي شدند. همگان مي دانند تنها سرگرمي آن موقع، تلويزيوني سياه سفيد بود با يكي دو شبكه و برنامه هايي تقريبا آبكي كه بسياري خانواده ها از داشتن آن نيز محروم بودند و در ضمن در بيشتر ايام به علت قطع برق يا قطع شدن ارتباط دكل با فرستنده مركزي، بدون استفاده مي ماند.

به هر حال اين عطش فراوان بنده نسبت به يادآوري خاطرات شيرين گذشته، ناخودآگاه در روزي از روزهاي آخر دي ماه 85 من را به ورزشگاه كشاند. عصر جمعه بود. داشتم رد مي شدم كه در ورزشگاه را باز ديدم و مسابقه اي را در حال برگزاري. تيم ها  لباس هاي قرمز و سبز پوشيده بودند يعني يك سر قضيه پرسپوليس بود. در ورزشگاه كاملا باز بود و من كه هيچ، يك تريلي هم به راحتي و بدون مزاحمت كسي و تقاضاي بليطي از آن گذر مي كرد. نه تنها در ورودي مجموعه بلكه در ورود به زمين چمن كه مقابل آن قرار دارد نيز چنين بود. اگر كمي اراده مي كردم مي توانستم قدم زنان و در حالي كه دستي در جيب شلوار دارم تا وسط زمين بازي و بلكه از دروازه مقابل نيز گذر كنم . فكر مي كنم اين امكان نيز وجود داشت كه با همان كت وشلواري كه به تن داشتم و البته با كمي تا قسمتي تمارض مي توانستم سوت را از داور بگيرم و خود -كه البته هنوز دقيقا نمي دانم چه وقت آفسايد است- داوري مسابقه را به عهده بگيرم بدون اين كه اتفاق چندان مهمي صورت گيرد.

 علي ايحال اين هوسهاي بي مورد به سرم نزد و مثل يك بچه خوب در بالاترين سكوي ورزشگاه در بين حدود 25 تا 30 نفر تماشاگر جا خوش كردم. من كه مي خواستم با ولع تمام بعد از حدود پانزده سال فراق از اين ورزشگاه، يك بازي جانانه را تماشا كنم، هنوز كاملا با سكو تماس پيدا نكرده بودم و گردنم كاملا خم بود كه صداي سوت داور تكانم داد و در يك آن توپ را درون دروازه تيم سبز ديدم. از بغل دستي هويت تيمها را پرسيدم: نيمه دوم بازي پرسپوليس ياسوج با نماينده اي از دهدشت بود.

 از آن بالا فضاي ورزشگاه را ورانداز كردم. همان بود كه پانزده سال قبل ديده بودم ولي اين احساس بديهي را داشتم كه رنگ و رو رفته است و بوي كهنگي مي دهد. فضاي حاكم بر ورزشگاه زمين تا آسمان با آن روزهاي پر احساس تفاوت داشت. لحظه اي چشم هايم را بستم و به تداعي خاطرات پرداختم. از دردسرهاي فراوان آن روزها براي گرفتن بليط ورودي تا دردسرهاي فراوان براي خروج از ورزشگاه در پايان مسابقه. ولي بين اين دو دردسركوتاه مدت ، فاصله زماني وجود داشت كه سرشار از هيجان ناب بود. وضعيت حال هيچ تشابهي با سابق نداشت. جالب اين است كه اين مسابقه از سري مسابقات ليگ استان بود. هنوز پنج شش دقيقه اي از نشستنم نگذشته بود كه دو گل ديگر وارد دروازه تيم شهرمان شد. هر دو توپ به شكلي بسيار راحت طول زمين را طي مي كردند وارد گوشه سمت چپ محوطه جريمه تيم سبز مي شدند و سپس به آرامي و خرامان خرامان به درون دروازه مي غلتيدند بدون اين كه دروازبان محل به آنها بگذارد.

 من فكر كردم كه شايد اشكال كار از اين باشد كه دروازه بان ، مقابل نور خورشيد قرار گرفته و توپ براي او قابل تشخيص نيست بعد يادم آمد كه چه بسيار دروازه باناني كه من در اين دروازه ديده بودم و دروازه شان بسته  مي ماند در حالي كه نه بازي در شب و زير نورافكن برگزار مي شد و نه تيم ها منتظر روزهاي ابري مي ماندند. فكر مي كنم اين دروازه بان براي خالي نبودن عريضه آن مكان را اشغال كرده بود و الا خيري از او به هيچ  دروازه اي نمي رسد.

حدود بيست دقيقه آنجا بودم در آن فاصله چهار گل خورد و عده گلهاي خورده شده به هشت رسيده بود. دو سه نفري از تماشاگران با صداي بلند درخواست هاي جالبي براي بازيكنان دهدشت مطرح مي كردند: يكي فرياد زد زمين را ترك كنيد و ديگري مي گفت دعوا راه بياندازيد تا بازي تعطيل و نتيجه سه به صفر اعلام گردد و تا حدي حفظ آبرو شود. بقيه ي تماشاگران حس خاصي نسبت به بازي نداشتند. كساني كه روي نيمكت ذخيره ها بودند همان حال و هواي تماشاگران را داشتند. در بين دو نيمكت مربي و ذخيره هاي دو تيم ، چند نفر بر روي صندلي هايي نشسته بودندكه مجريان و ناظران بازي بودند. در ميان آنها نماد  اوج هيجان فوتبال دهدشت در روزهاي پر احساس گذشته نيز حضور داشت. منظورم ابوصالح دانشور است. شايد دارايي اين ورزشگاه در اين مسابقه  از آن روزهاي پر افتخار همين شخص شخيص مي بود و البته من تماشاگر.

از تماشاگر كناريم كه خود را فوتباليست يكي از تيم هاي شهر معرفي كرد، وضعيت ساير تيم ها و تعداد تماشاگران ديگر بازي ها را پرسيدم. جواب نا اميد كننده بود: تقريبا همين است كه مي بيني.

     به راستي چرا فوتبال اين شهر به اين حال و روز افتاده است. كجا رفتند آن همه اعجوبه توپ گرد و مستطيل سبز؟ كجايند آن تماشاگران كه فرياد هاي خروشان آنها هنگام به ثمر رسيدن يك گل، از هر چهار سوي شهر شنيده مي شد و قلب شهر را به لرزه مي انداخت؟ چرا با اين كه امكانات فردي و دولتي نسبت به آن دوران پرتلاطم قابل مقابسه نيست بايد اين حال و روز بر ورزش شهرحاكم باشد؟

فوتبال قابليت هاي فراوان دارد. به خصوص براي شهر ما كه پتانسيل خاصي براي پر كردن اوقات فراغت ندارد، مي تواند جايگاهي به مراتب مهمتر داشته باشد. در آن ايام هنگام برگزاري جام شهيد آرانپور به ندرت جواني ولو دانش آموزي بسيار درسخوان- وجود داشت كه در ورزشگاه نباشد. متاثر از آن فضاي حاكم بر ورزشگاه در گوشه گوشه دشت هاي مجاور منازل مسكوني شهر دهها زمين خاكي فوتبال البته غير رسمي وجود داشت كه پذيراي صدها نفر نوجوان و جوان و ميان سال در ساعت ها و روز هاي تعطيلي مدارس و ادارات بود. من و دهها نفر مثل من نمي توانستند فكرش را بكنند كه يك صبح جمعه اي در زمين خاكي فوتبال نباشند. متاسفانه حالا نمي توان يك مورد از آن مكان ها را يافت. جوانان افسرده و درمانده از صبح تا شام در خيابان ها علاف هستند و بطالت و سبكسري بر اوقات و وجودشان سايه افكنده است.

بدون شك در ايجاد اين وضعيت عوامل متعددي دخيل هستند من فقط و فقط به يك عامل اشاره مي كنم و آن ناديده گرفتن و منكوب كردن افرادي است كه عامل ايجاد آن شور و شعف وصف ناشدني بودند. متاسفانه بنا به دلايلي نوع نگاه به فوتباليست ها در آن ايام و تا مدت ها بعد از آن درست نبود و بسيار بدبينانه و سرشار از سوء تفاهم بود. تعداد زيادي از چهر هاي ورزشي از طرف نيرو هاي امنيتي به شدت تحت فشار بودند و بسيار اذيت شدند. همان ايام يكي از نيرو هاي امنيتي برايمان تعريف مي كرد كه فلاني را   كه از شاخص ترين بازيكنان فوتبال بود بدون اين كه دليل موجهي داشته باشيم، گرفتيم و شب او را به تنگ تكاب برده و تنها رها كرديم و برگشتيم.

من ادعا نمي كنم كه هيچ بازيكني مسئله و مشكل خاصي نداشت ولي اعتقادم اين است كه آنها همه چهره هاي شايسته اي براي انتقال آن تجربيات گرانسنگ از نسل خودشان به نسل هاي بعد بودند. آنها مي توانستند هم چنان بي ادعا و بي منت زمينه را براي پر كردن شايسته اوقات فراغت فراهم كنند و همچنان بازار جذاب و كم هزينه فوتبال را پر رونق نگه دارند تا درد هاي اجتماع اين همه عود نكند و چركين نگردد.

به هر حال نسل ما خاطراتي بسيار خوش از آن دوران پر تلاطم دارد و لازم است اداي ديني بكند نسبت به همه كساني كه در آن شرايط طاقت فرسا لحظات خوشي را به ما هديه مي دادند. پس لازم است از ته دل فرياد بزنيم: هيبت الله دوهنده ، برادران سخن سنج ، برادران آروانه ، برادران بهره مند ، برادران عزيزي ، برادران پورآزادي ، برادران باقر زاده ، برادران آرانپور ، آموس ها ، كيو (كيومرث دوستكام)  و دهها عزيز ديگر هنوز از صميم قلب دوستتان داريم.

***

ما امروز همچنان در همان مدارس هستيم ولي اين بار در نقش معلم و نه دانش آموز. پس لازم است اين خاطرات شيرين و رويايي را به دانش آموزان خود انتقال دهيم تا از گذشت روزگار پند گيرند.

حال در همين نوشته پريشان و در غياب دانش آموزان خود اعتراف مي كنم كه : ما دانش آموزان قديم نسبت به دانش آموزان جديد از نظر علمي خيلي هم تفاوت نداريم و احتمالا اين نكته كه خيلي از مطالب شيمي براي من آن موقع بديهي بودند درست نيست. در واقع چون حالا معلم شيمي هستم فكر مي كنم اين مطالب را از همان دوران تحصيل به همين صورت مي دانستم. شاهدم اين است كه حالا از زيست شناسي يا از زمين شناسي چيز خاصي در ذهن ندارم. ما در واقع هنوز تعلق خاطر فراوان نسبت به دوراني داريم كه اين مطالب را پشت ميز در دبيرستان بهشتي - تنها دبيرستان پسرانه آن سالها- مي آموختيم. دبيرستان بهشتي حدود 30 متر با ورزشگاه شهر فاصله داشت و درهاي آنها مقابل هم باز مي شد. از يكي خارج وارد ديگري مي شدي.

بدرود روزهاي پرشكوه

 

اميد نوروزي اصل دانشگاه آزاد دهدشت

بهمن 85

     

  

 

 

+ نوشته شده توسط امید علی نوروزی nourooziom@gmail.com در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 18:48 |

 

دانشگاه آزاد دهدشت ؛ لزوم نيم نگاهي به عقب، گامي به جلو

 

شهر كوچك دردسرهاي بزرگ دارد ((چارلز ديكنز))

هنگامي كه در مهر ماه 1381 دانشگاه آزاد دهدشت به عنوان مركزي وابسته به واحد گچساران كار خود را با 70 دانشجو آغاز كرد كمتر آدم خوشبيني تصور مي كرد كه بعد از مدت كوتاهي تعداد دانشجويان آن به حدود 2000 نفر برسد و اين چنين توسعه كمي و كيفي در تعداد اساتيد ، كاركنان ، كارگاهها و آزمايشگاهها و ساخت و سازهاي عمراني پيدا كند. زمينه ساز چنين پيشرفتي تلاشهاي بي وقفه مسئولين و كاركناني بود كه سرشار از انگيزه و پتانسيل بالا بودند. اما از آنجايي كه انجام كارهاي بزرگ و زير ساختي در شهر هاي كوچك آن هم از جنس ايراني دردسر هاي به مراتب بزرگ تر دارد، حاشيه هايي به وجود آمد كه عملكرد مثبت دانشگاه را تحت شعاع قرار داد. به اين دليل ذكر نكاتي را لازم مي دانم:

1-  نپختگي و نداشتن بلوغ سياسي و فرهنگي  البته ويژگي جامعه ايراني است آن هم به خاطر ساختارهاي صلبي كه در طول قرنها حاكم بودند و بديهي است كه اين ويژگي در نواحي محروم و فقير نشين كشور عميق تر و گسترده تر باشد. از آنجايي كه استان و شهرستان ما از محروم ترين نقاط كشور است بنابراين مشاهده رفتار سياسي از نوع نازلترين آن - كه خود را در قالب منفعت هاي شخصي ، خانوادگي ، قومي  ، قبيله اي و باندي نشان مي دهد طبيعي به نظر مي رسد. با اين توصيف و با توجه به مختصاتي كه دانشگاه آزاد (به طور عام) داشت و دارد، انتظارات غالبا بي ربط و بهره برداري هاي سياسي و جناحي از دانشگاه، خواسته خيلي ها است و در صورتي كه اين انتظارات برآورده نشود به تخريب و لجن مال كردن مي پردازند. انتظار اين بود كه مسئولين دانشگاه با در نظر گرفتن اين وضعيت به تدوين استراتژي خود مي پرداختند و حركت رو به جلوي خود را به نحوي تنظيم مي كردند كه زمينه اي را براي برداشت هاي سوء فراهم نكند ولی متاسفانه با عدم اتخاذ چنین راهبردی شرایط به گونه ای شد که  جو رواني نامناسب و غبار آلودي فضاي بين دانشگاه و جامعه را احاطه كرده است.

2- مسئولين ، كاركنان و اساتيد دانشگاه به جاي اين كه به سالم سازي فضاي مسموم پيرامون دانشگاه بپردازند خود متاثر از جو بيرون دست به حركاتي زدند كه فضا را تيره تر كرد و باعث ايجاد حاشيه هايي به مراتب مخرب تر شد. اين حاشيه ها نه تنها باعث صرف وقت بسيار شد و انرژي هاي زيادي گرفت بلكه فضاي بدبيني بيرون نسبت به درون را به درون نيز كشاند و روابط دوستانه و موثر درون سيستم را به چالش كشيد. 

3- رسالت اصلي دانشگاه پرداختن به مباحث حوزه هاي فني و تخصصي مربوط به رشته هاي خود است. بايد بستري سالم را براي بالا بردن انگيزه ، تحرك و پويايي و نشاط در دانشجويان و اساتيد فراهم كند. از آنجايي كه مباحث و پژوهش هاي علمي ،كارهاي فكري ، كنجكاوي و ماجراجويي علمي، مبتني بر عقل خودبنياد است و تعقل گرايي را بارور و شكوفا مي كند و احساسات را به عقب مي راند، خودبه خود مسير رفتار تعقل گرايانه را نيز به   حوزه هاي گوناگون اجنماعي تسري مي دهد و بدين دليل است كه دانشگاه كاركرد فرهنگي اجتماعي پيدا   مي كند. بنابراين لزوما كار دانشگاه پرداختن به زير ساخت هاي اجتماعي در حوزه هاي غير تخصصي خود نيست بلكه از رهگذر تلاشهاي تخصصي، به طور تدريجي شرايط براي تاثير گذاري بر ساخت اجتماعي و فرهنگي جامعه فراهم  مي شود.

البته في النفسه هيچ اشكالي ندارد كه دانشگاه براي تعديل و اصلاح وضعيت فرهنگي جامعه به ارائه سمينارها ، همايش ها و راهكارها بپردازد ولي اين عمل هنگامي تاثير گذار است كه ابتدا دانشگاه موقعيت خود را به عنوان يك نهاد علمي كارا تثبيت كند و سپس با كسب اعتماد عمومي به تلاش در جهت تلطيف فضاي فرهنگي ،اجتماعي و سياسي جامعه بپردازد.

از آنجايي كه كاركردن آن هم از نوع فرهنگي در استان ما با مشكلات بزرگ و سدهاي نفوذ ناپذير برخورد مي كند تنظيم حركت با ضربآهنگ دو گام به جلو يك گام به عقب گريز ناپذير است. به اميد روزي كه حركت هاي ما كاملا روندي رو به جلو داشته باشند. بدون شك دانشگاه آزاد در ايجاد چنين تحولي مي تواند نقشي ارزنده داشته باشد.

اميد نوروزي اصل

دانشگاه آزاد دهدشت

 

 

+ نوشته شده توسط امید علی نوروزی nourooziom@gmail.com در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 16:58 |

ماجرا این است کم کم کمیت بالا گرفت     

جای ارزشهای ما را عرضه کالا گرفت

 

احترام یاعلی در ذهن بازوها شکست

دست مردی خسته شد پای ترازوها شکست

 

فرق مولای عدالت بار دیگر چاک خورد

خطبه های آتشین متروک ماند و خاک خورد

 

زیر بارانهای جاهل سقف تقوا نم کشید

سقفها بی سخت مانند مقوا نم کشید

 

با کدامین سحر از دلها محبت غیب شد؟

ناجوانمردی هنر، مردانگی ها عیب شد؟

 

خانه دلهای مارا عشق خالی کرد و رفت

ناگهان برق محبت اتصالی کرد و رفت

 

سر سرای سینه ها را رنگ خاموشی گرفت

صورت آیینه زنگار فراموشی گرفت

 

باغهای سینه ها از سروها خالی شدند

عشقها خدمتگزار پول و پوشالی شدند

 

از نحیفی پیکر عشق خدایی دوک شد

کله احساس های ماورایی پوک شد

 

آتشی بیرنگ در دیوان و دفترها زدند

مهر باطل شد به روی بال کفترها زدند

 

اندک اندک قلبها با زرپرستی خو گرفت

در هوای سیم و زر گندید و کم کم بو گرفت

 

غالبا قومی که از جان زر پرستی می کنند

زمره بیچارگان را سر پرستی می کنند

 

زرپرست سرپرست و سرپرست زرپرست

لنگی این قافله تا کاروان محشر است

 

از همان دست نخستین کجروی ها پا گرفت

روح تاجر پیشگی در کالبدها جا گرفت

 

 

کارگردانان بازی باز با ما جر زدند

پنج نوبت را به نام تاجر و کاسب زدند

 

 

چار تکبیر رسا بر روح مردی خوانده شد

طفل بیداری به فکر فوت و فن خوابانده شد...

 

                                                                                     سید حسن حسینی

 

+ نوشته شده توسط کامران دوستکام در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 11:16 |