14 تير روز ملي «قلم» است.
"علت نامگذاري 14 تير، به عنوان روز ملي قلم این است که گفته مي شود در ايران باستان، 14 تير ماه، روز «کتابت» نام داشته و ابو ريحان بيروني هم، در کتاب «آثار الباقيه»، به اين نکته اشاره کرده است."
14 تير روز ملي «قلم» است.
"علت نامگذاري 14 تير، به عنوان روز ملي قلم این است که گفته مي شود در ايران باستان، 14 تير ماه، روز «کتابت» نام داشته و ابو ريحان بيروني هم، در کتاب «آثار الباقيه»، به اين نکته اشاره کرده است."
شاعري شعري گفت
هُبلي تازه به دنيا آمد!
***
شاعري قبله نما را گم كرد
سجده بر مردم كرد!
***
زاهدي نوبنياد، راه و رسم عرفا پيش گرفت
لنگ مرغي برداشت
و به آهنگ حزين آه كشيد:
« مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك! »
***
شاعري پرپر شد
گل كرد!
***
تاجري قصه نويس
كودكان را به تفاهم ميخواند
مگسي روي گل لاله تقلا مي كرد!
***
تاجري اره برقي آورد
پاي يك منظره را امضا كرد!
***
تاجري مجلس تفسير گذاشت
ابتدا
فاتحه بر قرآن خواند!
***
شاعري خم مي شد
منشي قبله عالم مي شد!
***
عارفي وارونه حس مي كرد
و كرامات غريبي هم داشت
مثلاً تشت طلا را لگن مس مي كرد!
***
شاعري كهنه سرا
شعر نيما را ديد
زير لب، غرغر غرّايي كرد!
***
شاعري خرما را، با خدا قافيه كرد
تاجران رحم به حالش كردند
ناقدان شاعر سالش كردند!
***
شاعري پول نداشت
ناصحانش گفتند:«لا اقل حال بده!»
طبق معمول نداشت!
***
طي يك سلسله گردش در شهر- وكمي هم در دشت-
عارفي حال خوشي پيدا كرد
ناگهان ماضي مطلق آمد
حال عارف برگشت!
.
.
.
بر گرفته از كتاب
نوشداروي طرح ژنريك
تاليف شادروان سيد حسن حسيني
سید مرتضی تقوی
فقه موجود و جامعه امروز: نزديك به دو قرن است كه در نظام زندگى بشر، دگرگونيهاى بنيادى روى داده است و سيره و سيماى جوامع انسانى از حالى به حالى شده است.
هم در روابط انسان و طبيعت و گونه استفاده او از عناصر طبيعى تحول ايجاد شده و هم در روابط و مناسبات اجتماعى انسان. به دنبال اين تحولات گسترده كه در نظام زندگى بشرى به وجود آمده است، در جوامع اسلامى، بيشتر از سوى دينداران آگاه به شرايط زمان، شِكوه مى شود كه علم فقه به عنوان معرفتى كه واسطه بين شريعت و متشرعين است، با شكل و شيوه نوين زندگى اجتماعى امروز، همسانى لازم را نيافته و آهنگ دگرگونى را نشنيده است و همچنان براى مشكلات تازه بشر، راه حلهاى كهنه را ادامه مى دهد. گفته مى شود كه انسان در شرايط پيچيده زندگى امروز، يا بايد دست از بسيارى از واقعيتهاى زندگى خود بر دارد تا بتواند پايبندى خود را به احكام فقهى موجود حفظ كند و يا بايد بسيارى از احكام فقهى را ناديده بگيرد، تا بتواند در شرايط جامعه امروز زندگى كند. تو هم چنين ناسازگارى، بويژه در حوزه اجتماعيات فقه، بيشتر رخ مى نمايد. بگذريم از كسانى از روى نادانى، ناهماهنگى بين پاره اى از احكام فقهى موجود و جنبه هايى از حيات اجتماعى امروز را نه به علم فقه، كه به اصل شريعت نسبت مى دهند و چنان مى پندارند كه پاره اى از مقررات شريعت، با واقعيتهاى زندگى جديد سازگارى ندارد. و البته كه اين پندار لغزاننده، ناشى از ناآگاهى نسبت به روح شريعت و تميز ندادن «حقايق شريعت» از «علوم و معارف» وابسته به شريعت است.
حال بايد درنگ كرد كه سرچشمه اين ناهماهنگى بين فقه موجود و زندگى امروز كجاست؟ راز اين ناهمسانى در چيست؟ كجاى فقه مى بايست تغيير كند، تا بتواند با شرايط جامعه جديد، سازوارى و همسانى داشته باشد؟