تبليغاتX
انجمن اهل قلم دهدشت

14 تير روز ملي «قلم» است.

"علت نامگذاري 14 تير، به عنوان روز ملي قلم این است که گفته مي شود در ايران باستان، 14 تير ماه، روز «کتابت» نام داشته و ابو ريحان بيروني هم، در کتاب «آثار الباقيه»، به اين نکته اشاره کرده است."

+ نوشته شده توسط کامران دوستکام در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 13:49 |

شاعري شعري گفت                            

هُبلي تازه به دنيا آمد!

***

شاعري قبله نما را گم كرد

سجده بر مردم كرد!

***

زاهدي نوبنياد، راه و رسم عرفا پيش گرفت

لنگ مرغي برداشت

و به آهنگ حزين آه كشيد:

« مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك! »

***

شاعري پرپر شد

گل كرد!

***

تاجري قصه نويس

 كودكان را به تفاهم ميخواند

مگسي روي گل لاله تقلا مي كرد!

***

تاجري اره برقي آورد

پاي يك منظره را امضا كرد!

***

تاجري مجلس تفسير گذاشت

ابتدا

فاتحه بر قرآن خواند!

***

شاعري خم مي شد

منشي قبله عالم مي شد!

***

 

عارفي وارونه حس مي كرد

و كرامات غريبي هم داشت

مثلاً تشت طلا را لگن مس مي كرد!

***

شاعري كهنه سرا

شعر نيما را ديد

زير لب، غرغر غرّايي كرد!

***

شاعري خرما را، با خدا قافيه كرد

تاجران رحم به حالش كردند

ناقدان شاعر سالش كردند!

***

شاعري پول نداشت

ناصحانش گفتند:«لا اقل حال بده!»

طبق معمول نداشت!

 ***                                                    

طي يك سلسله گردش در شهر- وكمي هم در دشت-

عارفي حال خوشي پيدا كرد

      ناگهان ماضي مطلق آمد

                             حال عارف برگشت!

.

.

.

                                                                         بر گرفته از كتاب

                                                                          نوشداروي طرح ژنريك

تاليف شادروان سيد حسن حسيني

 

+ نوشته شده توسط کامران دوستکام در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 13:45 |
فاصله‌ات را حفظ كن

ارسلان ريحان‌زاده:

 تفكر يگانه فعلي است كه با گسستن پيوند بين جانوري همچون آدمي و منافعش – چراكه مادامي كه آدمي فقط در كار دفاع از منافع خود برآيد، جانوري بيش نيست – او را بدل به سوژه/ انسان مي‌كند. آنچه همواره در پي اين كنش تفكر برجاي مي‌ماند، قسمي «فاصله» است.

فاصله‌اي بين سوژه و جايگاه نمادين او. براي تفكر چنين فاصله‌اي خصلتي ايجابي دارد؛ چراكه فقدان اين فاصله گواه بر آن است كه آدمي هنوز پيوند خود را با منافع و جايگاه نمادينش نگسسته است. تو گويي خود حفظ اين پيوند به اين واقعيت دوم نيز اشاره مي‌كند و آن هم اينكه آن كنشي كه آدمي به تبع آن قلب ماهيت مي‌دهد و بدل به سوژه مي‌شود، رُخ نداده است.

از اين رو كنشي به نام تفكر كه نتواند چنين فاصله‌اي ايجاد كند، شايسته نام‌نهي اين عنوان نيست. پس مي‌توان سخن از پيوند دائمي و ضروري «تفكر» و «فاصله» راند و يادآور شد غيبت چنين «فاصله»اي در حكم غياب «تفكر» و در نتيجه غياب «سوژه» است.

آنچه در ابتدا گفتني مي‌نمايد اين است كه مراد از فاصله‌اي كه ضرورت تفكر است، آن قسم جداافتادگي، فصل و انفكاكي كه دلالت كننده عدم‌ارتباط و بيگانه‌بودن تفكر با واقعيت نمادين باشد، نيست؛ چه از قضا تفكر آشكارا دست خود را در درون پليدي چنين واقعيتي مي‌بيند و قصد تبري جستن از آن را ندارد.

در واقع بي‌آنكه بخواهيم براي اين فاصله پيش‌شرطي قائل شويم، بايد گفت چنين فاصله‌اي در درون واقعيت نمادين شكل مي‌گيرد. اسلاووي ژيژك، فيلسوف اسلوونيايي، سوژه را «خلاء» و «هيچي» مي‌داند كه مقدم بر ادغام‌شدن سوژه در عرصه نمادين است.

سوژه در عرصه نمادين در كار پركردن اين خلاء برمي‌آيد. ولي از آنجا كه اين خلاء برآيند وجودي خود سوژه است و سوژه، سوژه بودن خود را از آن دارد، پركردن آن به مثابه ازبين‌بردن خود سوژه است. تفكر كنشي است كه با پاره كردن پيوند سوژه و عناصري كه خلاء سوژه را پر كرده‌اند، يك بار ديگر هويت راستين سوژه را به او بازمي‌گرداند.

ژيژك در تحليل«فرمول‌هاي هويت‌يابي جنسي» ژاك لاكان مي‌گويد: مقاومت زنانه‌اي در برابر هويت يافتن نماديني كه فرمول‌ها‌ي هويت‌يابي جنسي در كار شكل دادنش هستند، وجود دارد. به بيان ديگر زنانگي در اين فرمول‌ها از هرگونه نمادينه‌شدن امتناع مي‌كند. – بي‌دليل نيست كه ژيژك در تفسير خود از جمله مشهور «زن وجود ندارد.»

اوتو واينينگر / ژاك لاكان، زن را بنيان سوبژكتيويته معرفي مي‌كند – ژيژك اذعان دارد شكلي كه اين مقاومت زنانه به خود مي‌گيرد، شكلي «هيستريك» است. اين هيستريك‌ بودن خود را به صورت پرسش از ديگري بزرگ كه مي‌خواهد مقاومت زنانه را از بين ببرد و زنانگي را نمادينه كند، نشان مي‌دهد. – ژيژك اين پرسش را به صورت «chevuo?» يعني، [ديگري] از من چه مي‌خواهي؟

مي‌نويسد. – صرف بيان چنين پرسشي، «فاصله»اي بين پرسش‌كننده و ديگري بزرگ يا همان عرصه نمادين ايجاد مي‌كند. چرا كه اين پرسش به طور ضمني به دو چيز مستقل اشاره مي‌كند كه هنوز يكي نشده‌اند و فاصله‌اي بين‌شان وجود دارد: يكي چيزي كه از او خواسته شده و يكي ديگر چيزي كه مي‌خواهد. اين فاصله حكايت از آن دارد كه تلاش عرصه نمادين براي نمادينه و يكي كردن پرسش‌كننده با خود، منتج به شكست شده است.

اهميت ديگر اين پرسش و فاصله‌اي كه ايجاد مي‌كند آن است كه ما را در مقام يك سوژه برمي‌سازد. اين فاصله سوژه‌ساز در مقام شكافي در عرصه نمادين عمل مي‌كند، شكافي كه به همان اندازه كه سوژه استقلال و فرديت – نه آن قسم فرديت قيّم‌مآبانه ليبراليستي كه قرار است پارلمان و سازمان‌هاي حقوق بشر سخنگويش باشند– خود را از آن دارد، اخلال در يكدستي واقعيت نمادين نيز از آنجا آب مي‌خورد. كيفيت اين فاصله بسته به هيچ محتوا، جوهر و پيش‌شرطي نيست.

در واقع بايد از هرگونه تعريفي براي اين فاصله اجتناب كرد و فقط و فقط بر خود اين فاصله، آن هم بدون هيچ پيش‌شرطي تاكيد گذاشت. به بيان ديگر مي‌توان گفت يگانه محتواي اين فاصله، خود «فاصله» است.

مقاومت و پافشاري بر قائل‌نشدن هرگونه محتوا و پيش‌شرطي را مي‌توان استراتژي سوژه دانست. عرصه نمادين در حركت به سوي كليت و امر كلي كه با نمادينه‌كردن همه چيز و همه كس همراه است، آنجا كه با فاصله‌اي مبتني بر پيش‌شرط‌ها و محتوايي خاص روبه‌رو مي‌شود با بازتوليد آن محتوا و پيش‌شرط‌ها و در نتيجه خود آن فاصله، چنين فاصله‌اي را نمادينه و سپس راديكاليسم بالقوه آن را اخته مي‌كند. بخش عمده موفقيت سرمايه‌داري را بايد در همين نكته جست‌وجو كرد.

در عصر سرمايه‌داري مي‌بينيم آن فرهنگي كه براي حفظ موجوديت خود و هضم‌نشدن در منطق جهاني‌شدن، تاكيد را بر حفظ و احياي فرهنگ بومي مي‌گذارد، از قضا با اين عمل، در درون همان هيولاي جهاني‌شدن خود را نمادينه مي‌يابد.

عقيم‌گذاشتن هرگونه تلاشي كه قصد پيش‌شرط‌گذاشتن براي اين فاصله و تعريف‌كردن آن را داشته باشد و تاكيد بر خود عنصر فاصله، چنين فاصله‌اي را براي عرصه نمادين بدل به امري گنگ، ناشناخته و هراسناك مي‌كند كه هر آينه ممكن است كل آن عرصه را زير و رو كند. فاعلان چنين كنش ويرانگري فقط و فقط «مردم» هستند كه با خلق مفهوم «سياست»، همگاني‌ترين و رهايي‌بخش‌ترين شكل «فاصله» را برمي‌سازند.

+ نوشته شده توسط کامران دوستکام در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 0:4 |
نظرات برخی دوستان و مخاطبان پر حوصله را در پایین آورده ام دربست تمام انها را قبول دارم . اگر پاسخ به برخی از انها دیر شد به خاطر یک اشتباه بود و ان اشتباه این بود که در بخش نظرات وبلاگ بدون اینکه من خبر داشته باشم دستور درج نظرات بعد از تایید نویسنده تیک خورده بود و من امروز متوجه شدم و باور کنید خودم هم اطلاع از این موضوع نداشتم و هر بار که مراجعه می کردم می دیدم که نظر جدیدی نیست !!!
 
نویسنده: عابر خسته
دوشنبه 31 ارديبهشت1386 ساعت: 11:15
دلم می خواد به عنوان یه خواننده وبلاگ شما بدونم چرا مطالب وبلاگتون این قدر بی روحه حالا که بعد از چند ماهه دوباره اومدم به وبلاگتون یه سر بزنم بازم می بینم که بهتر نشده اگه هدف شما مطالب سیاسیه این همه مطلاب جذاب هست بهتره یه تغییری در روند مطالب وبلاگتون بدیدتا جذاب تره بشه وخواننده های بیشتری پیدا کنه
ممنون می شم اگه پشت گوش نندازید.
 
نویسنده: فربد نیک اقبال
شنبه 8 ارديبهشت1386 ساعت: 4:0
سلام
چرا علی رغم داشتن مطالب جالب دیر به دیر آپدیت می کنید.
ما همیشه منتظر مطالب جدیدی از شما هستیم.
موفق و سربلند باشید
 
نویسنده: موسی غندی
دوشنبه 3 ارديبهشت1386 ساعت: 23:0
جناب آقای دوستکام
با سلام
انتظار مقالاتی بدون اشکال ، علمی و بسیار قوی تر از این داریم
با عرض پوزش
 
نویسنده: امید
يکشنبه 2 ارديبهشت1386 ساعت: 12:7
سلام کامران جان
لطفا یک قلم (فونت) مشخص و یک اندازه (سایز) مناسب برای مطالب وبلاگ مشخص کنید و فقط همان را به کار ببرید تا از لحاظ بصری آزار دهنده نباشد .
+ نوشته شده توسط کامران دوستکام در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 23:15 |

تحول موضوعات در فقه

سید مرتضی تقوی

فقه موجود و جامعه امروز: نزديك به دو قرن است كه در نظام زندگى بشر،  دگرگونيهاى بنيادى روى داده است و سيره و سيماى جوامع انسانى از حالى به حالى شده است.

هم در روابط انسان و طبيعت و گونه استفاده او از عناصر طبيعى تحول ايجاد شده و هم در روابط و مناسبات اجتماعى انسان. به دنبال اين تحولات گسترده كه در نظام زندگى بشرى به وجود آمده است،  در جوامع اسلامى،  بيشتر از سوى دينداران آگاه به شرايط زمان،  شِكوه مى شود كه علم فقه به عنوان معرفتى كه واسطه بين شريعت و متشرعين است،  با شكل و شيوه نوين زندگى اجتماعى امروز،  همسانى لازم را نيافته و آهنگ دگرگونى را نشنيده است و همچنان براى مشكلات تازه بشر،  راه حلهاى كهنه را ادامه مى دهد. گفته مى شود كه انسان در شرايط پيچيده زندگى امروز،  يا بايد دست از بسيارى از واقعيتهاى زندگى خود بر دارد تا بتواند پايبندى خود را به احكام فقهى موجود حفظ كند و يا بايد بسيارى از احكام فقهى را ناديده بگيرد،  تا بتواند در شرايط جامعه امروز زندگى كند. تو هم چنين ناسازگارى،  بويژه در حوزه اجتماعيات فقه،  بيشتر رخ مى نمايد. بگذريم از كسانى از روى نادانى،  ناهماهنگى بين پاره اى از احكام فقهى موجود و جنبه هايى از حيات اجتماعى امروز را نه به علم فقه،  كه به اصل شريعت نسبت مى دهند و چنان مى پندارند كه پاره اى از مقررات شريعت،  با واقعيتهاى زندگى جديد سازگارى ندارد. و البته كه اين پندار لغزاننده،  ناشى از ناآگاهى نسبت به روح شريعت و تميز ندادن «حقايق شريعت» از «علوم و معارف» وابسته به شريعت است.

حال بايد درنگ كرد كه سرچشمه اين ناهماهنگى بين فقه موجود و زندگى امروز كجاست؟ راز اين ناهمسانى در چيست؟ كجاى فقه مى بايست تغيير كند،  تا بتواند با شرايط جامعه جديد،  سازوارى و همسانى داشته باشد؟ 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کامران دوستکام در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 22:49 |