تبليغاتX
انجمن اهل قلم دهدشت

                                     

                                بسمه تعالي

        رياست محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان كهگيلويه           

                                                                                                           

با سلام و احترام

در پاسخ به نامه شماره5657/24 :  9/7/85  اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان ، طي جلسه اي كه در تاريخ 18/7/85  با حضور اعضاي انجمن اهل قلم برگزار گرديد ، نكات زير به عنوان مصوبات جلسه ، به اطلاع حضرت عالي مي رسد.

1-  طبق توافق انجمن و رياست وقت اداره فرهنگ و اسلامي ، موضوع جشنواره ، مطابق محتواي تقويم اجرايي ، مسائل فرهنگي استان ، در قالب كتاب و مقاله تعيين گرديد.

2-  هزينه برگزاري جشنواره ، طبق مصوبه اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي ، مبلغ 20000000 ريال تعيين گرديد ، كه مقرر شد ، در سه مرحله به حساب انجمن واريز گردد.

3-  انجمن اهل قلم دهدشت در راستاي اجراي مفاد قرارداد (كه كپي آن ضميمه مي باشد) تا كنون تبليغات لازم را ، در زمينه برگزاري جشنواره ، از قبيل ؛ چاپ و توزيع پوستر جشنواره ، ارسال دعوت نامه براي ادارات استان و شهرستان ها و بخش هاي مختلف ، اشخاص حقيقي و حقوقي ، چاپ آگهي در پايگاه هاي اينترنتي از جمله ، وبلاگ انجمن اهل قلم دهدشت و جرايد ، اجرا نموده است. اما با توجه به موارد فوق و پايان يافتن وقت تعيين شده جهت دريافت آثار و يك ماه مانده به برگزاري جشنواره ، تغيير موضوع جشنواره امكان پذير نمي باشد و مضاف بر اين ، سلب اختيارات مالي انجمن در زمينه جذب و هزينه مبلغ تعيين شده ، جهت برگزاري جشنواره ، از نظر اعضا قابل توجيه نمي باشد و به نظر مي رسد به نوعي، سلب اطمينان از انجمن قلمداد مي گردد. بنابراين اعلام مي داريم با شرايط جديد ، اين انجمن قادر به برگزاري جشنواره نمي باشد.

                                                         حجت اله سميع زاده        

                                          رئيس انجمن اهل قلم شهرستان كهگيلويه

        

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و یکم مهر 1385 و ساعت 5:11 |

             

  در آستانه برگزاري جشنواره بزرگ استاني اهل قلم، اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان در اقدامي غير متعارف با نقض مفاد قراردادي كه در تابستان 85 بين انجمن اهل قلم شهرستان كهگيلويه و  اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان كهگيلويه منعقد گرديد، عملا نارضايتي خود را از برگزاري جشنواره اهل قلم اعلام كرد !!!

               در پي عدم واريز  50% مبلغ توافق شده طبق مفاد قرارداد(20000000ريال)به حساب انجمن و سلب اختيارات مالي و استقلال انجمن، و تبديل آن به يكي از واحدهاي اداري كه مي بايست از ساسله مراتب اداري تبعيت كند( بر خلاف اساسنامه انجمن)، اعضاي انجمن اهل قلم در جلسه اي كه در مورخ 18/7/85 برگزار گرديد رأي به عدم برگزاري جشنواره با شرايط جديد دادند.و طي نامه اي موضوع را به اطلاع اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان كهگيلويه رساندند.لازم به ذكر است كه تا كنون جوابي دريافت نشده است. متن نامه نيز در معرض ديد شما قرار خواهد گرفت.

             

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و یکم مهر 1385 و ساعت 4:32 |

م                                                                                                                                                             " اسیر احساس"

پر از صفا وصمیمیت به گذران زندگی مشغول بودند .رودابه دختربزرگ خانواده ،آنچنان دوست داشتنی ومهربان بود که همه ی فامیل او را مانند بت می پرستیدند .دختری خوش اخلاق ،مودب،مهربان  وپاک دامن.

در انجام کارهای خانه وسلیقه ی زندگی نظیری  نداشت.خستگی ناپذیر هیزم جمع می کرد ،ازرودخانه آب می آورد،گوسفند وگاو را نگهداری می کرد وخلاصه هر کاری که در توان داشت انجام می داد.

اسفندیار عموی بزرگ رودابه ،به خود می بالید ودر دلش عقدش را برای تنها فرزندش گودرز بسته بود .گودرزتنها نور چشمی مادرو یگانه فرزند بود .در درس ومشق مدرسه از همه سر آمد بود .طاقچه ی خانه شان ،پر از جوایز رنگارنگ مسابقات درسی بود .

گودرز سرگرمی بیرون ودرون زندگی مادرش بود .می گفت اگر تقدیر خداوندی به من فرزند بیشتری عنایت نکرد ،امیدوارم از گودرز ثمری ببینم .

گودرز شبانه روز کار می کرد و درس می خواند تا سرانجام در دانشگاه،رشته ی حقوق قبول شد .حالا نوبت تقدیر و روزگار است که سر نوشت این خانواده را رقم بزند .

مادر گودرز از گذشته هم یک بیماری ناشناخته را به ارث، همراه داشت .بیماری روز به روز قوت می گرفت و مادر بیچاره ضعیف ناتوان تر می شد .احساس مادر و فرزندی ،وجود گودرز را متزلزل ساخته بود .مگر می شود فرزند شاهد زوال مادر _بی جانشین ترین موجود _باشد؟آری ،این حس زیبای دوست داشتن، گودرز را چنان احاطه کرده بود ،آن چنان که تصمیم گرفت ترک تحصیل کند. سر انجام با وساطت ریش سفیدان و بزرگان طایفه ،ادامه تحصیل داد.

اما هیچ آدمی زادی ، توان ستیز با سرنوشت را ندارد .مادر گودرز،کم کم احساس می کرد که چیزی به زنده ماندنش باقی نمانده است .همه ی آشنایان ،برای عیادت دور او جمع شده بودند .با چشمانی اشکبار به همگان گفت :دینم به گردنتان ،تا نمردم و چشمهایم می بینند و گو شهایم می شنوند، رودابه را برای گودرز عقد کنید .اسفندیار هم که هم در آن مجلس نشسته بود،با وقار و متانت بلند شد واعلام کرد که من آماده ی انجام این کار هستم و به این وصلت افتخار می کنم .

گودرز هم ،به ناچار تسلیم سفارش مادر و نصایح بزرگان قوم شد ،چرا که احترام ریش سفیدان و بزرگان قبیله در آداب و فرهنگ مردم کهگیلویه از جایگاهی والا و تسخیر ناشدنی برخوردار است .

 رودابه را به عقد گودرز در آوردند و عروس و داماد در ،در فضایی پر از اندوه وآه ،شاد ترین لحظات عمر خود را می گریستند وتماشا می کردند .

گودرز که استعداد خدادادی شگفتی داشت ،با رتبه ی اول از دانشگاه فراغت یافت و بدون امتحان، در مقطع کارشناسی ارشد رشته ی حقوق جزا و جرم شناسی پذیرفته شد .

بعد از مدتی ، به اقتضای شغل و مو قعیتش از روستا به شهر محل تحصیلش مهاجرت نمود و در خوابگاه دانشجویی سکونت یافت .

رودابه شبانه روز در تنهایی و غم به سر می برد .همین تنهایی او را آرزومند بچه دار شدن کرده بود .در آن تنهایی لباس بچه گانه درست می کرد ،عروسک بازی می کرد و برای آنها قصه می گفت و لالایی می خواند.

گودرز _قاضی آینده ی مملکت _با دیدن چنین منظره هایی ،دلش خون می شد .از یک طرف ،به اصالت خانواده ،دختر عمو ،سفارش مادر و نصایح ریش سفیدان می اندیشیدو از طرفی به مطالعه ی آثار مهم حقوق بین المللی و ترجمه از زبان های فرانسوی و آلمانی مشغول می شد .

اما خداوند مهربان ،هرگز بنده اش را تنها نمی گذارد .به حرمت اشک های آن دختر تنهای روستایی ،دختری به آنها  هدیه نمود. دختر که نه ،خورشیدی درخشان که نور خانه ی آنها باشد .

گودرز دختر را فرانک نام نهاد .رودابه ناراحت شد که فرانک یعنی چه؟ چرا گلابتون ،گمب گل یا دختر بس یا همی بس نمیگذاری ؟گودرز با متانت اهل علم به او گفت :فرانک نام مادر آبتین است .آبتین _پدر فریدون ،پادشاه بزرگ ایران _این اسم در اصل پروانگ بوده است ،که بعد از تغییرات زبانی به پروانه و فرانک تبدیل شد .فرانک ،آنچنان شیرین ودلنشین بود که گودرز با دیدنش تمام غم واندوه را فراموش می کرد و خداوند را سپاس می گفت ،هر چند که با نگاه به مادر فرانک ،غمی معنادار وجودش را فرا می گرفت .غمی که شاید بیشتر از جنس ملامت وسرزنش بود .

                                                                       فرانک دو ساله شد.کم کم دور چشمانش سیاه شده بود.عصبی و زود رنج ،نشان می داد .گودرز او را پیش متخصص برد.آری فاجعه رخ داد.ازنتایج آزمایشات معلوم شد که اوبه تالاسمی شدید گرفتاراست وازمرحله ی حاد گذشته است.فرانک به آن زیبایی کر و نابینا هم شد . آه ،خدایا مگر از این اندوه بارتر چیزی هستد ؟این آخرین جمله ی اشکبار گودرز بود .

                                                                      سفارش لحظات آخر عمر مادر ونصایح ریش سفیدان قبیله ،اجازه ی آزمایش قبل از ازدواج به آنها نداده بود .گودرز و رودابه ،در تنهایی و غربت، فرانک تنهاییشان را به خاک سپردند .  حالا گودرز است و دنیایی از سوال و سرزنش. رودابه که سواد خواندن ونوشتن نداشت ،همدم او بود که شبانه روز غرق در دنیای علم و آگاهی بود.                                                   اما گودرز به حرمت انسان و انسانیت این ها را به رو نمی آورد و می سوخت و می  ساخت. فرانک رفت اما هنوز که هنوز است فریاد گودرز بلند است و نفرین می کند و می گوید :هر گز شما را نمی بخشم .من نمی دانم چرا نفرین می کند و چه کسانی را نمی بخشد .تنها از خداوند می خواهم که ما از نفرین شدگان نباشیم چرا که شاید من و شمارا هم نبخشاید ونفرین کند .

 

 

                                                                                                      محمد مسکینی _دبیر زبان وادبیات فارسی شهر دهدشت                                 

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 0:29 |

آری دین ،همان که در اوستا گویند :در دنیای دیگر به صورت دختری زیبا بر مرد نیک ظاهر می شود و به صورت زنی زشت بر مردان بد کار .

دین ،مظهر هویت ونشان داشتن اندیشه وتفکر است .چه کسی که از این نیروی الهی نهفته در انسان (عقل )بر خوردار است ،برای خود وزندگی اش بر نامه می خواهد .

حالا ببینیم نقش حاکمیت و حکومت در گسترش دین وفرهنگ دین داری چیست؟

اگر بخواهم دراین زمینه بنویسم ،نیاز به شرح وگسترشی به قدمت آگاهی بشریت  دارم  وچون چنین نیست ،به ناچار از دین اسلام و جامعه ی اسلامی  اندکی سخن خواهم گفت .لازم به ذکر است که این نوشته ها نه مقاله ی علمی ،نه کتاب مکتوب ،و نه نشریه ی بین المللی است و نه از اندیشمندانی است که شبانه روز در کنج کتاب خانه ها و پشت میز کامپیوتر (نه رایانه)عمر می گذرانند ،بلمه از معلمی است که "سوال"دارد.از دلی برخاسته اند که هنوز صاحب دل  ،در خود گم است و از خود پرستی و هواهای نفسانی و دنیا طلبی بیرون نیامده است .

آری ،گفتم می خواهم از نقش مدیریتی حاکمیت معاصر جامعه ی ایرانی  ،در گسترش دین و اندیشه های دینی و فرهنگ مترقی آن بگویم .

یک روز یکی از دانش آموزان دخترم در دبیرستان دخترانه ،که در پایه ی دوم دبیرستان ،رشته ی تجربی درس می خواند ،از من پرسید "آقا ببخشید من سوالی داشتم که خیلی اساسی است خواهش می کنم زنگ تفریحتان را این

جلسه به من بدهید ."

سوالش این بود "من اکنون سال دوم دبیرستان هستم ،معمولا دختران در دین اسلام ،از 9سالگی به سن تکلیف و عبادت می رسند اما من هنوز دینی برای خود انتخاب نکرده ام و نمی دانم اسلام چیست ودین چیست چه رسد به انجام امور دینی و تکالیف شرعی ."

سوالی که جواب آن برای خودم هم بسیار مشکل بود نه در توجیه کردن یاسر آن دانش آموز معصوم را با "نعوذ بالله " "سبحان الله "و .... شیره مالیدن ،بلکه به سبب ترس از عقاب و پاداش جواب ،چون خود به سنی رسیده بودم که بدانم زندگی چیست و چرا (از نظر اعتقادی)زندگی می کنم ،اما نمی توانستم وشاید صلاح نبود که به او بگویم .

بگذریم و کاری به نقش "امور تربیتی در اسلامی کردن دانش آموزان و دغدغه های مسوولین امر در رقابت بر سر (احیا و حذف )نهاد بسیار مهم !!!!امور تربیتی ندارم .

این نمونه ای ساده و ناچیز از دل مشغولی یک دانش آموز ایرانی است .کمی از نهج البلاغه گفتم ،گفت :ببخشید  عربی است نمی فهمم .از بزرگان ومراجع تقلید گفتم ،گفت مگر "منتظری "آیت الله العظمی نیست پس چرا با او این گونه رفتار می کنند مگر او یک اسلام شناس نیست ؟اعتراض های دیگری داشت که همه به حق بودند ومن توانایی پاسخ نداشتم .

این فریاد نسلی است که دنبال "هویت " و" اعتقادند". حالا ما چه کرده ایم ؟

به چه چیز هایی بها داده ایم و برای چه چیزهایی اشک حسرت ریختیم واز چه امور مقدسی برای مطامع دنیوی مایه نهادیم و سرمایه های اساسی جامعه را چگونه به حال خود رها کرده ایم ؟!!

کاش آن قدر که برای ربودن گوی سبقت از "دیگران "در برقراری رابطه با آمریکا خود را به آب وآتش می زدند کمی هم برای دنیای دیگر خود کار می کردند .

حالا دین اسلام چیست و چگونه بالید و امروز هم چرا زنده است و همچنان ،معصومانه و منتظر ادامه می دهد ؟

هنوز به داریم زمانی را که "یتیمی تنها "-از نظر ما انسان های مادی – همراهی" بحیرا " را برگزیدهمانی که  شیره ی جانش با شیر زنی "حلیمه "نام شیرازه بسته بود .

هنوز جلسه و نشست آن یتیم با "بستگانش "در حافظه ی بی عاطفه ی تاریخ ثبت است .

هنوز احساس می کنیم ،شخصی با وقار و نجیب خسته از دست نامهربانی های روز گار ،کنار تاکستانی نشسته است واز "یونس بن متی "با باغبان سخن می گوید.

هنوز صدای گرسنگی و تشنگی و رنج وسختی از "شعب ابی طالب "به گوش می رسد.

هنوز هم به خوبی می توان ،آتش کینه ورزی و تنفر و خشم قبایل مختلف "یهود "را به چشم عقل دید .

هنوز هم می توان صدای چکاچک شمشیرهای مردان پا برهنه ای را که در میان سنگ لاخ ها و سوسمارها ،

شب را به صبح می رساندند،شنید .

هنوز هم ،غم واندوه آن ابر مرد تاریخ بشریت ،در اندوه شکستن "دندان "قابل دیدن است که منافقان به ظاهر دوست، با نیت شوم آن را با سنگ جهالت شکستند .

هنوز هم می توان بارقه های امید به پیروزی و ظفر"دین " را،در سخنان در مانند آن بزگ پرچم دار قافله ی بشریت سر گردان در بیابان های دروغ و خشم و کینه دید .

هنوز فریاد رسای آن رسول مدنی از فراز قرن های دور برای آماده باش "خیبر " و"احد " و" بدر "و " حنین " به گوش می رسد .

هنوز قابل فهم است که "رباط خیل "همین انرژی هسته ای معاصر است که قرآن دستور به استفاده ی از آن داده است ،تا بتوان ارزش موجودیت و دفاع برای زندگی و زنده بودن بشریت را نهادینه کرد .

اما چگونه است که همه را فراموش کرده ایم وکسی را که همین جوانان حساس وآینه وار و شفاف را با شعار "زنده باد مخالف من "دور خود جمع کرده بود و خود را الگوی دینی و اعتقادی آنان قرار داده بود ،با هزاران نامهربانی به خلوت خانه ی سکوت فرستادیم ؟!!

منظور شخص نیست ،بلکه اهمیت حفظ و استفاد از موقعیت های اجتماعی است ،برای توسعه ی اهداف فرهنگی و جهان شمولی دین اسلام است .

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه هجدهم مهر 1385 و ساعت 19:57 |
روز دیگر توریست های کشورهای ارو پایی توسط قاچاق چیان به گرو گان گرفته شد "از شانس بد خاتمی قاچاق چیان هم به سهم خود بیکار ننشستند!!!!!!"و هزاران حادثه ی دیگر که اگر ۳۶۵روز را در عدد۹ ضرب کنید و سنوات ریاست جمهوری دوران موسوم به اصلاحات را فراموش نکرده باشید تعداد تقریبی حوادثی را که نوشتم "هزاران" به دست خواهید آورد .

خلاصه این که مردم کسی را انتخاب کردند که از "حوزه ی دینی " برخاسته بود و به "فاطمه ی زهرا "می بالید و خود را فرزند اندیشه های مصلح بزرگ معاصر "حضرت امام خمینی " می دانست .حتی در تقسیم بندی های تشکلات سیاسی به جناح خط امام معروف بود .

حالا بماند که عده ای می گفتند "یزید" هم سید بود .یا دیگری می گفت :گرباچف خانه بر انداز ایران یا بنی صدر و ......

آن چه در این نوشتاردر حد توان  شرح خواهم داد مظلومیت" دین" و "استفاده ی ابزاری " از دین برای بر آوردن مطامع مادی قدرت طلبان است که جز به زر و زور  به چیز دیگری نمی اندیشند. 

+ نوشته شده توسط در دوشنبه دهم مهر 1385 و ساعت 22:59 |
در آشفته بازار دنیای مکار سیاست ُُبه حال و روزگار دین باید گریه کرد ."یکی از گوشه ای خیزد که من مرد خدا هستم "

مدت زمان زیادی نمی گذرد و حافظه ها هنوز کمی به یاد می آورند.در پی سلسله تغییرات اجتماعی جامعه ی ایرانی در خرداد ۷۶ کسی با عنوان بسیار سنگین و پر هزینه ی "پرچمدار اصلاحات "با درایت مردم  در صحنه ی اجتماع حضور یافت. هر چند که اطراف پر ابهام آقای سید محمد خاتمی را هنوز خاکستری می بینم اما از جهاتی قابل ثبت در خاطرات فرهیختگان جامعه هست .

فضای احترام به اندیشه و اهل بینش که تا حدودی در آن موقعیت قابل فهم شده بود بارقه های امید را در دلهای اندیشمندان متعهد و دل سوز انسانیت روشن کرده بود .

از آزادی اندیشه !جامعه ی مدنی !تسامح وتساهل!کثرت گرایی دینی و اموری مانند این ها سخن به میان می آمد .محافل دانشگاهی پر شور و رونق شده بودند .منا ظره های تلویزیونی (کاری به ماهیت مناظرات ندارم )

راه افتاد.

در این اوضاع و احوال کشورهای دنیا نگاه کم تنفری به کشور ما نشان دادند

و محافل علمی دنیا با رویکردی مثبت اندشمندان مارا می پذیرفتند .اما باز توفان کج اندیشان و به عبارت رساتر "تاریک اندیشان"به را افتاد.یک روز "سینمایی "به آتش کشیده شد. روز دیگر "نویسندگانی " به دره سقوط کردند .روز دیگر عده ای که مانند "دندان کرم خورده بودند " و "دشمن بی خطر " بودند در خانه شان مثله شدند .روز دیگر فهمیدند دانشگاهها "اسلامی " نیستند و با فریاد رسا و دشمن شکن "یا حسین " و "یا زهرا " جهت احیای اسلام ناب و اسلامی کردن دانشگاهها قدم بر داشتند .

بعد از آن خشونت را تئوریزه کردند و حمله کنندگان را از تریبون های مختلف تلویحا می ستودند. روز دیگر مدیران فاسد و نالایق را دستگیر و زندانی کردند ."گویا با پاپ از قبل هم عقیده بودند که اسلام دین خشونت است "   

+ نوشته شده توسط در دوشنبه دهم مهر 1385 و ساعت 22:37 |

 

بسم الله الرحمن الرحيم

با ياری خداوند و با سلام و صلوات به انبيا بزرگوار الهی و ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين، حال كه مسوولين نظامی ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ مي‌‏باشند، صريحا اعتراف مي‌‏كنند كه ارتش اسلام به اين زودي‌‏ها هيچ پيروزی به دست نخواهند آورد و نظر به اين كه مسوولين دلسوز نظامی و سياسی نظام جمهوری اسلامی از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح كشور نمي‌‏داند و با قاطعيت می گويند كه يك دهم سلاح‌‏هايی را كه استكبار شرق و غرب در اختيار صدام گذارنده‌‏اند، به هيچ وجه و با هيچ قيمتی نمي‌‏شود در جهان تهيه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه يكی از دهها گزارش نظامی سياسی است كه بعد از شكست‌‏های اخير به اينجانب رسيده و به اعتراف جانشينی فرمانده كل نيروهای مسلح, فرمانده سپاه يكی از معدود فرماندهانی است كه در صورت تهيه مايحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ مي‌‏باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاح‌‏های شيميايی و نبود وسائل خنثي‌‏كننده آن، اينجانب با آتش بس موافقت مي‌‏نمايم و برای روشن شدن در مورد اتخاذ اين تصميم تلخ به نكاتی از نامه فرمانده سپاه كه در تاريخ 67/4/2 نگاشته است، اشاره مي‌‏شود.

فرمانده مزبور نوشته است؛ تا پنج سال ديگر ما هيچ پيروزی نداريم، ممكن است در صورت داشتن وسائلی كه در طول پنج سال به دست مي‌‏آوريم قدرت عمليات انهدامی و يا مقابله به مثل را داشته باشيم و بعد از پايان سال 71 اگر ما دارای 350 تيپ پياده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300 هواپيمای جنگی و 300 هلي‌‏كوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهی از سلاحهای ليزر و اتم كه از ضرورت‌‏های جنگ در آن موقع است داشته باشيم، مي‌‏توان گفت به اميد خدا بتوانيم عمليات آفندی داشته باشيم.

وی مي‌‏گويد؛ قابل ذكر است كه بايد توسعه نيروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نيم افزايش پيدا كند.

او آورده است؛ البته آمريكا را هم بايد از خليج فارس بيرون كنيم والا موفق نخواهيم بود و اين فرمانده مهم‌‏ترين قسمت موفقيت طرح خود را تهيه به موقع بودجه و امكانات دانسته و آورده است كه بعيد به نظر مي‌‏رسد دولت و ستاد فرماندهی كل قوا بتواند به تعهد خود عمل كنند، البته با ذكر اين مطالب مي‌‏گويد بايد باز هم جنگيد كه اين ديگر شعاری بيش نيست. نخست وزير از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زيرصفر اعلام كرده‌‏اند، مسوولين جنگ مي‌‏گويند تنها سلاح‌‏هايی را كه در شكست‌‏های اخير از دست داده‌‏ايم به اندازه تمام بودجه‌‏ای است كه برای سپاه و ارتش در سال جاری در نظر گرفته شده بود. مسوولين سياسی مي‌‏گويند از آنجا كه مردم فهميده‌‏اند پيروزی سريعی به دست نمي‌‏آيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است. شما عزيزان از هر كس بهتر مي‌‏دانيد كه اين تصميم برای من چون زهر كشنده است ولی راضی به رضای خداوند متعال هستم و برای صيانت از دين او و حفاظت از جمهوری اسلامی اگر آبروئی داشته باشيم خرج مي‌‏كنم، خداوندا!  ما برای دين تو قيام كرديم و برای دين تو جنگيديم و برای حفظ دين تو آتش‌‏بس را قبول مي‌‏كنيم.

خداوندا تو خود شاهدی كه ما لحظه‌‏ای با آمريكا و شوروی و تمامی قدرت‌‏های جهان سر سازش نداريم و سازش با ابرقدرت‌‏ها و قدرت‌‏ها را پشت كردن به اصول اسلامی خود مي‌‏دانيم.  خداوندا! در جهان شرك و كفر و نفاق، در جهان پول و قدرت و حيله و دورويی ما غريبيم، تو خود ياريمان كن.

خداوندا! در هميشه تاريخ وقتی انبيا و اوليا و علما تصميم گرفته‌‏اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آميزند و جامعه‌‏ای كه دور از فساد و تباهی تشكيل دهند، با مخالفت‌‏های ابوجهل‌‏ها و ابوسفيان‌‏های زمان خود مواجه شده‌‏اند.

خداوندا! ما فرزندان اسلام و انقلابمان را برای رضای تو قربانی كرديم، غير از تو هيچ كس را نداريم. ما را برای اجرای فرامين و قوانين خود ياری فرما.

خداوندا!  از تو مي‌‏خواهم تا هرچه زودتر شهادت را نصيبم فرمائی. گفتم جلسه‌‏ای تشكيل گردد، آتش بس را به مردم تفهيم نمايند، مواظب باشيد ممكن است افراد داغ و تند با شعارهای انقلابی شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صريحا مي‌‏گويم بايد تمام هم‌‏تان در توجيه اين كار باشد. قدمی انحرافی حرام است و موجب عكس‌‏العمل مي‌‏شود. شما مي‌‏دانيد كه مسوولين رده بالای نظام با چشمی خونبار و قلبی مالامال از عشق به اسلام و ميهن اسلامي‌‏مان چنين تصميمی گرفته‌‏اند، خدا را در نظر بگيريد و هرچه اتفاق مي‌‏افتد ازدوست بدانيد.والسلام علينا و علی عبادالله الصالحين.

روح‌‏الله الموسوی الخميني

+ نوشته شده توسط کامران دوستکام در یکشنبه نهم مهر 1385 و ساعت 18:24 |

 

 

دیروز روز تودیع و معارفه ریاست اداره فرهنگ و ارشاد کهگیلویه بود . اولین باری بود در اینگونه مراسم شرکت می کردم .نمی دانم اداره این گونه جلسات در سایر موارد چگونه بوده یا هست و یا باید باشد ولی فکر می کنم در چنین مراسمی انهم مراسم تودیع و معارفه مربوط به ریاست فرهنگ و ارشاد اسلامی ٬ نماینده نماد فرهنگ سازی ٬ باید نمود فرهنگی که یکی از مشخصات ان نظم و فرهیختگی در برگزاری یک جلسه تودیع و معارفه است مورد توجه ویژه قرار گیرد .

 

ولی متاسفانه هرکسی در این جلسه فقط دنبال فرصتی بود تا افاضه فیض کند و حرف خود را به کرسی بنشاند بدون انکه به روح جلسه و عنوان مراسم توجهی داشته باشد . از بی نظمی و سطحی بودن محتوای سخنرانی های هرچند کوتاه زمان هم که بگذریم ٬ نا هماهنگی در اجرای شکلی برنامه هم مشهود بود . موارد زیر را ببینید :

 

1 – علی رغم دوستی صمیمانه ای که با مجری جلسه داشته و دارم ولی متاسفانه کیفیت اجرایی ایشان چندان مطلوب نبود .

 

2 – کیفیت فنی امکانات صوتی نامناسب بود .

 

3 – آقای علیبازی – رئیس قبلی – وقتی برای بیان سخنان خود به جایگاه دعوت شدند ضمن بیان چند جمله کوتاه تشخیص دادند که بهتر است بار دیگر در پایان جلسه  به عنوان اخرین نفر صحبت کنند ٬ گویی فکر می کردند که اگر اول صحبت کنند ممکن است حرفهایی توسط دیگران  گفته شود که به مذاق ایشان خوش نیاید و زمانی برای پاسخگویی هم  نداشته باسند  و لذا مصلحت را در این دیدند که به عنوان اخرین نفر هر چه خواستند بگویند بدون اینکه فرصتی به دیگران برای پاسخگویی بدهند . و متاسفانه همینطور هم شد و ایشان بار دومی که به عنوان نفر اخر به جایگاه رفتند عقده گشایی کردند . این هم نمونه ای از بیانات ایشان که سبب ناراحتی بسیاری از مدعووین شده بود :

 

" من به کوتو له های سیاسی شهرستان هشدار می دهم که در کار فرهنگی دخالت نکنند ".

- حال این کوتوله های سیاسی چه کسانی هستند خدا می داند و اقای علیبازی !!!

( البته شاید از دیدگاه ایشان کوتوله های سیاسی همان کسانی باشند که در معرفی اقای فاطمی به اقای آشنا – مدیر کل ارشاد – نقش داشتند .)

 

" اداره ارشاد ارث مستخدمین رسمی وزارت ارشاد می باشد و کسانی که از جا های دیگر  ( منظور ایشان ادارات دیگر بود ) به ریاست این اداره منصوب می شوند در نهایت مجبور خواهند شد که به جایگاه قبلی خود برگردند و ماندنی نیستند" .

 

- بیچاره اقای فاطمی زاده – ریاست جدید ارشاد – که کارمند آموزش و پرورش است و مستخدم رسمی وزارت ارشاد نیست . 

 

4 – رییس جدید ارشاد آقای فاطمی زاده هم نتوانست در زمان کوتاه اختصاص یافته به ایشان ٬ تبیین مناسبی از اهداف فرهنگی خود را بیان کند و سخنانشان فاقد انسجام بود ( خدا بخیر کند )

 

5 – مدیر کل ارشاد هم علی رغم شروع و مقدمه چینی مناسب ٬ در ادامه دچار سردر گمی در بیان مطالب خود شدند .

 

6 – مراسم اهداء تقدیر نامه ها و جوایز : در این بخش از مراسم  بی نظمی به نهایت رسیده بود به طوریکه هر کس به تریبون می رسید از هرکس که دلش می خواست دعوت می کرد که برای تقدیم تقدیر نامه به جایگاه بیاید و باور کنید به جز یکی دو مورد از نزدیک به 40 مورد اهداء  تقدیر نامه معلوم نبود که اهدا کننده و دریافت کننده این تقدیر نامه ها و جوایز چه کسانی هستند .

جالب است بدانید که در این میان علی رغم اصرار مجری برنامه در دو نوبت جداگانه از اقای پرهیز – احتمالا معاون هنری اداره کل ارشاد – برای شرکت در مراسم اهداء تقدیر نامه ها ٬ هر دو نوبت ایشان از حضور در جایگاه امتناع فرمودند !!!

 

7 – از نکات دیگر قابل توجه در این جلسه تعداد بیش از حد مدعووین بود به طوریکه حدود یک چهارم افراد حاضر در سالن سر پا ایستاده بودند .

 

دیدنی های این جلسه :

 

الف – هر دو باری که اقای فاطمی زاده به جایگاه دعوت شدند و صندلی خود را ترک کردند در موقع برگشت جایی برای نشستن نداشتند و صندلی ایشان اشغال شده بود و جالب است بدانید که هر دو بار هم صندلیشان بوسیله یک نفر که گویا از مهمانان ویژه هم بود اشغال می شد . ( نکته اخلاقی : اقای فاطمی باید بدانند که صندلی ها به هیچکس وفا نمی کنند !!! ) . 

 

ب – آقای گنجی رئیس انجمن کاریکاتور کهگیلویه در شروع صحبت خود فرمودند که می خواهند برخلاف دیگران و روال معمول اینگونه جلسات که به تعریف و تمجید از مدیر قبلی می پردازند ٬ سنت شکنی کند ٬ ولی باور کنید درست بعد از اتمام این جمله خود شروع به تعریف و تمجید از اقای علیبازی کردند !!! ( البته تابلوی کاریکاتوری ایشان از اقای علیبازی جالب بود ) .

 

ج – آقای علیبازی بار دومی که به جایگاه رفتند قول دادند که به خاطر ماه رمضان ٬ پنج دقیقه قبل از اذان سخنانشان تمام خواهد شد ولی خوب است بدانید تا ده دقیقه بعد از اذان ایشان همچنان مشغول صحبت بودند .

 

د – البته برای اینکه فقط معایب را نگفته باشیم به محسنات هم اشاره می کنم .

شاید یکی از محسنات این جلسه دادن افطاری به روزه داران محترم بود . خدا کند انهایی که خوردند راضی باشند ( فکر کنم برای حدود 100 تا 150نفر غذا سفارش داده بودند . )

 

                                                       هرکه در این ..... مقرب تر است

 

                                                                               جام بلا بیشترش می دهند

+ نوشته شده توسط کامران دوستکام در جمعه هفتم مهر 1385 و ساعت 2:16 |
 

گاهي دلم بــاب سخن را باز مي كند

با من سخن از عاشقي آغاز مــي كند

 

خود را به دشت بي كران عشق مي زند

تــا ژرفناي واژه هـا پــرواز مي كند

 

وقتي به رؤياي محبت چنگ مـي زند

غمنامه اي در سينه ام پرداز مي كند

 

بـاغ محبت در خـزان خشم مـي رود

هر گوشه اش جغدي ستم آواز مي كند

 

آري كبوتر را به كام مرگ مي كشند

تـا در حريم عاشقي پـر باز مي كند

 

آنكس كه دم از حرمت گنجشك مي زند

گنجشكها را طعمه شهباز مــي كنـد

 

آخــر نمي دانـم چرا دلهاي آهني

با دود و آتش عشق را ابزار مي كند

 

يا در همين عصر شگفت انگيز عاشقي

با  طعمه اش گرگ درنده نازمي كند

 

عصر ربـات است و افول عشق بعد از اين

پــاييز غـم فصل خـزان را ساز مـي كند

 

مي دانم آخر زخم هاي كهنه دلم

با اينهمه نامردمي  سر باز مي كند

 

مـي آيـد امـا تكســوار عشق «حجتا»

مردي كه با يك غمزه اش اعجاز مي كند

 

                                                  حجت اله سمیع زاده

 

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 23:17 |

          تا قبل از وقوع انقلاب صنعتی اداره امور سازمانها بر اساس شیوه های تجربی ، سنتی ، پدر سالاری و جذبه شخصی افراد صورت می گرفت و تئوری ها و اصول علمی مدیریت هیچ کاربردی در اداره امور نداشتند. ولی پس از وقوع انقلاب صنعتی به دنبال تحولات عظیمی که در شئونات مختلف حیات اجتماعی اقتصادی جوامع مختلف شکل گرفت، مدیریت علمی نیز پا به عرصه ظهور گذاشت و برای اداره و هدایت امور ضوابط و معیار های علمی طراحی گردید. و این حرکت نقطه عطفی در تولد مدیریت علمی به حساب می آید.

امروزه پس از گذشت بیش از یک قرن از پیدایش مدیریت علمی ، هنوز بسیاری از اندیشمندان و صاحبنظران علم مدیریت بر این عقیده اند که بدون توسل به اصول مدیریت علمی نمی توان از عهده اداره امور مؤسسات و سازمانهای بزرگ و پیچیده امروزی برآمد. اما نه اصولی که سالها پیش توسط فردریک وینسلوتیلور ارائه شده اند، بلکه تئوریها و نظریات نوینی که روز به روز در راستای گسترش علم و دانش و رشد سریع تکنولوژی ارائه شده اند و قابلیت انطباق با شرایط و مقتضیات جهان امروزی را دارند.

مدیریت علمی که توسط تیلور و با اصول و عناصر مشخص ارائه گردید هدفی جز افزایش کارآیی مؤسسات صنعتی و اقتصادی نداشت ،آن هم در یک مقطع زمانی که کشورهای صنعتی رشد اقتصادی و دستیابی به سود بیشتر از فعالیت های اقتصادی را از اصول مدیریت علمی طلب می کردند. مسلماً چنین اصولی نمی تواند راهگشای مشکلات پیچیده مؤسسات کنونی باشد.

ما در دنیایی زندگی می کنیم که رشد سریع تکنولوژی ارتباطات، فاصله ها را کم کرده و جهان را به یک دهکده جهانی مبدل نموده است. در عصری که عصر انفجار علم و دانش ، عصر ارتباطات و عصر دانش و تکنولوژی نوین نامیده شده است. بنابراین اداره امور سازمانهای اقتصادی و دولتی، مدیریتی را می طلبدکه مبتنی بر جدیدترین اصول و یافته های علمی بوده و از طرفی شرایط و مقتضیات خاص فضایی را که سازمانها در آن واقع شده اند نیز مد نظر داشته باشد. به عبارت دیگر مدیریت علمی به معنای خاص آن، یعنی بکارگیری اصول و یافته های نوین مدیریتی ، برای اداره امور سازمانها کافی نیست و نمی توان آن را به عنوان نسخه ای  برای همه جوامع با شرایط فرهنگی و ارزشی مختلف پیچید. بلکه مدیریت علمی باید مبتنی بر نوعی فلسفه مدیریتی باشد که از اعتقادات ، ارزشها ، هنجارها و فرهنگ یک جامعه نشأت بگیرد.

متأسفانه امروزه تا بحث علم گرایی و حاکمیت مدیریت علمی بر سازمانها و ادارات دولتی به میان می آید ، ذهن ها متوجه جنبش مدیریت علمی و اصول و موازینی که توسط نظر پردازان غربی از جمله چارلز ببیج ، فردریک تیلور ، هانری فایول، ماکس وبر و. . . ارائه گردید، می شود. در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی ما نیز همین نظریات به عنوان تئوریهای مدیریت در دسته بندی های متنوعی از جمله مدیریت کلاسیک ، مدیریت روابط انسانی ، مدیریت سیستمی ، مدیریت اقتضائی  و... تدریس می گردد. بدیهی است که این نظریات و اصول مدیریتی برای اداره امور سازمانها و نهادهای دولتی لازم است ولی کافی نیست. چرا که مدیریت علمی باید زیر چتر نوعی فلسفه مدیریتی قرار گیرد تا کارآ و مؤثر واقع شود، و فلسفه مدیریتی چیزی جز نظام ارزشی حاکم بر جامعه نمی باشد. و این همان شرایط و مقتضیات خاص فضای مدیریتی است که علمای مدیریت نیز آن را مد نظر قرار داده اند.

فلسفه مدیریتی در نظام اسلامی باید از اعتقادات و ایدئولوژی ما نشأت بگیرد، و به شیوه های مدیریتی جهت دهد. ما معتقدیم که مدیریت باید از یک پشتوانه قوی علمی برخوردار بوده و همسو با پیشرفت روز افزون علوم و تکنولوژی رو به جلو حرکت کرده و از نظریه های نوین مدیریتی نیز بهره مند گردد. ولی همواره زیر چتر یک فلسفه مدیریتی قرار گرفته و صاف و تلطیف گردد. در نظام حیات بخش اسلام شیوه های صحیح اداره امور جامعه و دیدگاه های مدیریتی به شکلی زیبا و کامل بیان شده است. با مراجعه به قرآن کریم ، نهج البلاغه و ... می توان تمام اصول مدیریتی را که امروزه پس از سالها تحقیقات علمی بدست آمده اند استخراج کرد و به کار بست. نامه حضرت علی (ع) به مالک اشتر بزرگترین و کامل ترین منشور مدیریتی است که می تواند به عنوان اصول و مفروضات یک نظام مدیریتی مورد استفاده قرار گیرد.

بنابراین می توان گفت اگر به دنبال حاکمیت مدیریتی علمی و علم گرایی و اداره امور به شکلی علمی ، منطقی و عقلایی هستیم ، می بایست ضمن کسب دانش و معلومات در زمینه تازه ترین تئوریها و نظریات مدیریتی جهان امروز ، این نظریات را با منشور مدیریت اسلامی تطبیق داده و با عبور از فیلتر فلسفه مدیریتی آن ها را تلطیف نمائیم و بکار گیریم. از این طریق می توانیم دریچه ای نو به دنیای مدیریت باز کرده و با نگرشی تازه مدیریت علمی را بر جامعه اسلامی مان حاکم نمائیم. لازمه این حرکت اعتقاد راسخ  به غنای فرهنگ اصیل اسلامی و پذیرش  یک فلسفه مدیریتی مبتنی بر نظام ارزشی حاکم به جامعه اسلامی مان می باشد. به امید روزی که نگرش مدیریتی ، از حصار تئوری های تکرار شده در لا به لای کتابهای ترجمه شده خارج شود و با تکیه بر نظام ارزشی خودمان و بهره گیری از جدیدترین یافته های علم مدیریت ، اداره امور جامعه را زیر چتر مدیریت نوین علمی قرار دهیم و دانشگاه های ما به جای تدریس تئوری های ترجمه شده به تولید دانش مدیریت بپردازند.

                                                           انشاءالله

                                                    حجت اله سمیع زاده

+ نوشته شده توسط در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 23:7 |