احمد فعال
کوشش برای آشتی دادن و يا سازگار نشان دادن دين با دموکراسی ، به همان اندازه واکنشی نافرجام است که کوشش ها برای تقابل نشان دادن دين با آزادی و دموکراسی. هر دو کوشش از خود نمی پرسند که کدام بيان دينی است که می تواند سازگار و يا مغاير با دموکراسی باشد؟ هر دو کوشش را از اين رو واکنشی می يابيم که پاسخ از متن دين نمی جويند، بلکه پاسخ ها را به پاره ای از ضرورت های تاريخی و اجتماعی نسبت می دهند.
کوشش نخست معتقد است : چون جامعه ايرانی يک جامعه مسلمان است و اسلام جزئی لايتجزا از ضرورت تاريخی و فرهنگی ايرانيان است و لابد چون خودشان مسلمان هستند و نمی توانند و شجاعت نه گفتن به عقايد خود را نمی يابند، می گويد، نمی توان دست از دين شست. و از سوی ديگر، چون دموکراسی يک ضرورت تام و تمام دنيای امروز است و بدون دموکراسی نمی توان جامعه را اداره کرد، کوشش می شود به نحوی دموکراسی را با دين سازگار نشان داد. طرفداران اين سازگاری تلاش می کنند نوع جديدی از قرائت دين را ارائه دهند که مغاير با دستاوردهای دموکراسی و احيانا سکولاريزم نباشد. اين کوشش ها خود حداقل به سه دسته ديگر تقسيم می شوند. يک دسته کوشش دارد تا دين را مبنا قرار دهد و دموکراسی را به قامت دين بدوزد و دسته ديگر می کوشد تا دموکراسی را مبنا قرار دهد و دين را به قامت دموکراسی برش دهد. دسته سومی هم هستند که تلاش دارند تا قيچی بر هر دو بزنند، تا شايد دين و دموکراسی را در قامت سومی سازگار با يکديگر بنشانند. کوشش نخست ، کوشش درون حکومتی است و کوشش دوم، کوشش برون حکومتی است و کوشش سوم در حواشی حکومت در رفت و آمد است.
شايد کوشش های اول و دوم دقيقا می دانستند و می دانند چه می خواهند، از اين روست که يکی دموکراسی را بنا به ضرورت بهانه می کند و دومی چون شجاعت نه گفتن به دين را ندارند، بنا به ضرورت دين را بهانه دموکراسی خواهی خود می کند. با اين دو کوشش سخن چندانی نيست، چون هم ما می دانيم آنها چه می خواهند و هم خود در خواسته ها و اهداف خويش به خوبی عارف بوده و هستند. سخن با گروه سوم است که با پيچاندن دين و دموکراسی در هاله ای از ابهام و تاريکی ، هر دو را در سود تصرف قدرت قربانی می کنند. آقای خاتمی و ساير اصلاح طلبان درون حکومتی در زمره اين دسته از افراد هستند. آقای خاتمی مدام از دموکراسی دينی سخن به ميان آورد، ولی او هيچگاه شهامت آن را نيافت تا در موضعی شفاف مراد خود را از ترکيب دين و دموکراسی بيان کند. او هيچگاه به پرسش های اساسی که از او می شد پاسخ نداد، و اکنون نيز که فراتر از پذيرش دعوت رسمی سازمانها و دول سازگار با غرب وايفاء همان نقش ابهام آفرينی گذشته، به کار جدی ديگری مشغول نيست، هر گز به اين سؤال ها پاسخ نخواهد داد :
* آيا دموکراسی دينی محدود کردن دموکراسی به دين است و يا محدود کردن دين به دموکراسی است؟
* آيا اگر جامعه بيرون از دين انتخابی داشتند، انتخاب آنها مشروع و قانونی است و يا نه؟
* آيا مردم می توانند و حق دارند که بنا به قوانين جاری کشور ، بيرون از دين انتخاب داشته باشند؟
* اگر مردم حق دارند و می توانند بيرون از دين انتخاب داشته باشند، راه و مجاری قانونی آن کدام است؟
* اگر مردم دارای چنين حق مشروع و قانونی هستند، اين پرسش اساسی به ميان می آيد که نمايندگان دينی، نماينده کی و نماد چی هستند؟
* اگر مردم نمی توانند و حق ندارند تا بيرون از دين انتخاب داشته باشند، تفاوت دموکراسی ادعايی شما که به زور حق انتخاب را از مردم به صراحت سلب می کنيد، با ساير ديکتاتوری ها که بنا به استدالال های خود اين حق را سلب می کنند، چيست؟
چنين بيانی از دموکراسی نه تنها مسئله ای از مسائل جامعه را حل نکرد، بلکه خود اسباب مسئله سازی ها و مشکل سازی های فراوان در جامعه گرديد. نخستين مسئله و مشکل، ايجاد فضايی از ابهام، سردرگمی و بی اعتمادی در ميان جامعه و جمع کثيری از روشنفکرانی بود که در اميد به رئيس جمهور منتخب دل بسته بودند. دومين مسئله و مشکل اين بود که به موجب ابهام ها، فضای خالی ايجاد شد، تا پرنده اسطوره ای قدرت که همواره مترصد چنين فضاهايی است، بر تماميت جامعه چنگ بياندازد. و سومين و مهمترين مشکل و مسئله اين بود که بی اعتماديها نيروی محرکه جامعه را که قادر بود کشور را در يک چشم بهم زدن در راست راه آزادی، به ترقی و رشد بکشاند، در بی راهه سراب عدالت، به فسردگی و انجماد کشاند.
اما کوشش دوم معتقد است : چون بنا به تجربه های فراوان و از جمله تجربه ايران، حکومت دينی به انحصار دينی و در نتيجه به حذف دگرانديشان منجر شده است، و چون دين از عوامل تخدير و عقب ماندگی جامعه بوده است، و ...... ادامه در پست بعدی
